<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<?xml-stylesheet type="text/xsl" href="/posts/rss.xsl"?>
<rss version="2.0">
<channel>

<title>https://sabke-islami.loxblog.com</title>
<link>https://sabke-islami.loxblog.com</link>
<description></description>
<language>fa-ir</language>
<generator>loxblog.com</generator>
<copyright>loxblog.com</copyright>


<item>
<title>سبک زندگي اسلامي در شادي و نشاط</title>
<link>https://sabke-islami.loxblog.com/سبک-زندگي-اسلامي-در-شادي-و-نشاط</link>
<guid>https://sabke-islami.loxblog.com/سبک-زندگي-اسلامي-در-شادي-و-نشاط</guid>

<description><![CDATA[
شادي و سرور از حالت&zwnj;هاي دروني انسان است که البته نمودهاي بيروني و ظاهري هم دارد. تلاش&zwnj;هاي زيادي براي ارائة تعريفي دقيق از اين حالت توسط روان&zwnj;شناسان و عالمان اخلاق و فيلسوفان صورت گرفته است. بدون آنکه بخواهيم وارد مباحث دقيق لغت&zwnj;شناسانه دربارة اين واژه و واژگان مرتبط با آن در زبان فارسي و زبان&zwnj;هاي ديگر بشويم، به طور اجمال مي&zwnj;توان گفت حالت شادي و سرور محصول و معلول نوعي آگاهي است...
&nbsp;

تعريف شادی:
 شادي و سرور از حالت&zwnj;هاي دروني انسان است که البته نمودهاي بيروني و ظاهري هم دارد. تلاش&zwnj;هاي زيادي براي ارائة تعريفي دقيق از اين حالت توسط روان&zwnj;شناسان و عالمان اخلاق و فيلسوفان صورت گرفته است. بدون آنکه بخواهيم وارد مباحث دقيق لغت&zwnj;شناسانه دربارة اين واژه و واژگان مرتبط با آن در زبان فارسي و زبان&zwnj;هاي ديگر بشويم، به طور اجمال مي&zwnj;توان گفت حالت شادي و سرور محصول و معلول نوعي آگاهي است: آگاهي از تحقق اهداف و آرزوها. اين حالت زماني ايجاد مي&zwnj;شود که انسان به يکي از اهداف و آرزوهاي خود دست يابد يا اينکه احتمال تحقق آن را بالا بداند. شادي و سرور حالتي روحي است که از حس رضايت&zwnj;مندي و پيروزي به دست مي&zwnj;آيد. در مقابل، وقتي انسان به هدف خود نمي&zwnj;رسد يا آرزوي خود را برباد رفته مي&zwnj;بيند، حالت غم و اندوه بر او چيره مي&zwnj;شود. به تعبير ديگر، حزن و اندوه حالتي است که از حس نارضايتي و شکست به دست مي&zwnj;آيد. برخي از محققان خواسته&zwnj;اند ميان سه اصطلاح &laquo;خوشي&raquo;، &laquo;نشاط&raquo; و &laquo;شادکامي&raquo; تفاوت قائل شوند. به اين صورت که هر کدام از آنان را ناظر به سطحي از شادي دانسته&zwnj;اند. &laquo;خوشي&raquo; را به معناي شادي&zwnj;هايي دانسته&zwnj;اند که ناظر به سطح جسمي و جنسي هستند. شادي&zwnj;هايي که افراد از خوردن غذا، شنا کردن در آب، راه رفتن در تپه و ماهور، و امثال آن مي&zwnj;برند، همگي از اين نوع هستند. کساني که به اين سطح از خوشي بسنده مي&zwnj;کنند خود را در سطح حيات حيواني نگه داشته&zwnj;اند. اينان در حقيقت از کارهاي فوق العاده و مسؤوليت&zwnj;دار گريزانند و به يک معنا عليرغم آنکه در ظاهر از دوران کودکي فاصله گرفته&zwnj;اند اما عملاً متعلق به دوران کودکي&zwnj;اند و گويا رشدشان در همان دوران طفوليت متوقف شده است. &laquo;نشاط&raquo; را به شادي&zwnj;هاي رواني و روحي و شادي&zwnj;هاي دروني و باطني مربوط دانسته&zwnj;اند، مثل نشاطي که از احساس مادري يا از احساس پدري به يک مادر يا پدر دست مي&zwnj;دهد و يا نشاطي که از موفقيت در انجام يک کار به دست مي&zwnj;آيد. اين سطح از شادي از سطح قبلي پيشرفته&zwnj;تر است، هر چند هنوز تا رسيدن به شادي سطح انساني فاصله دارد. و &laquo;شادکامي&raquo; شادي&zwnj;هاي متعالي است. بالاتر از نشاط است. حالتي است که از دستيابي به اهداف حاصل مي&zwnj;شود. کسي که به همة اهداف زندگي&zwnj;اش دست پيدا کند، احساس رضايت خاطر و احساس کمال دارد. شادي چنين فردي خوشي و نشاط گذرا نيست؛ بلکه دائمي است. به همين دليل، به آن شادکامي گفته مي&zwnj;شود. هر چند اين سطح&zwnj;بندي از شادي&zwnj;ها في الجمله مي&zwnj;تواند مورد قبول باشد؛ اما واقعيت اين است که اين تفاوت&zwnj;هاي واژگاني صرفاً سليقه&zwnj;اي و قراردادي است. واژة &laquo;شادي&raquo; هم براي شادي&zwnj;هاي کودکانه استفاده مي&zwnj;شود هم براي شادي&zwnj;هاي غريزي و هم براي شادي&zwnj;هاي متعالي. ارزش&zwnj;گذاري شادي به شيوه، متعلَّق و هدف آن بستگي دارد. نشاط براي عبادت، خدمت به خلق و کارهاي خيرخواهانه ارزشمند است؛ اما نشاط در گناه و معصيت و سرخوشي از نافرماني خدا و شادي از غم مردم و امثال آن مذموم است. قرآن کريم نيز واژه&zwnj;هاي &laquo;سرور&raquo; و &laquo;فرح&raquo; را هم براي سرور و فرح&zwnj;هاي ممدوح به کار برده است و هم براي سرور و فرح&zwnj;هاي مذموم. به عنوان نمونه، چند مورد را ذکر مي&zwnj;کنيم. در سورة انشقاق دربارة بهشتيان و جهنميان آمده است: فَأَمّا مَنْ أُوتىَ كِتَبَهُ بِيَمِينِهِ فَسوْف يحَاسب حِساباً يَسِيراً وَ يَنقَلِب إِلى أَهْلِهِ مَسرُوراً أَمّا مَنْ أُوتىَ كِتَبَهُ وَرَاءَ ظهْرِهِ فَسوْف يَدْعُوا ثُبُوراً وَ يَصلى سعِيراً إِنّهُ كانَ فى أَهْلِهِ مَسرُوراً إنَّه ظنَّ ان لن يحور؛ اما کسي که نامة اعمالش به دست راستش داده شود به زودي به آساني به حساب او رسيدگي مي&zwnj;شود. و خوشحال به سوي خانواده&zwnj;اش باز مي&zwnj;گردد. و اما کسي که نامة اعمالش به پشت سرش داده شود، به زودي فرياد مي&zwnj;زند واي بر من که هلاک شدم! و در شعله&zwnj;هاي سوزان آتش مي&zwnj;سوزد. چرا که او در ميان خانواده&zwnj;اش پيوسته (از کفر و گناه خود) مسرور بود. و گمان مي&zwnj;کرد هرگز (به زندگي جهان ديگر) باز نخواهد گشت. در اين آيات مي&zwnj;بينيم در يک جا &laquo;سرور&raquo; در مفهنم مثبت و ممدوح به کار برده شده است و در جايي ديگر در مفهوم منفي و مذموم. همين مسأله در کاربرد واژة &laquo;فرح&raquo; نيز مشاهده مي&zwnj;شود. به عنوان نمونه، در سورة قصص در داستان قارون چنين مي&zwnj;خوانيم: إذْ قَالَ لَهُ قَوْمُهُ لا تَفْرَحْ إِنّ اللّهَ لا يحِب الْفَرِحِينَ؛ (به خاطر آوريد) هنگامي را که قومش به او گفتند: &laquo;اين همه از سر غرور شادي مکن، که خداوند شادي کنندگان مغرور را دوست نمي&zwnj;دارد.&raquo; اما در سورة يونس همين واژه به معناي مثبت و ممدوح به کار برده شده است. قُلْ بِفَضلِ اللّهِ وَ بِرَحْمَتِهِ فَبِذَلِك فَلْيَفْرَحُوا هُوَ خَيرٌ مِّمّا يجْمَعُونَ؛ بگو: &laquo;تنها به فضل خدا و رحمت او بايد خوشحال شوند؛ که اين، از تمام آنچه گردآوري مي&zwnj;کنند، بهتر است.&raquo; شادي ممدوح به شادي&zwnj;اي گفته مي&zwnj;شود که منجر به شادکامي شود. توضيح آنکه شادي و لذت عموماً حالت آني و مقطعي دارند. شادي در صورتي مي&zwnj;تواند ارزش پايدارتري داشته باشد که به رضامندي و در نتيجه شادکامي و خوشبختي منجر شود. شادي زماني ارزشمند است که در خدمت خوشبختي و سعادت انسان باشد. اما لذت&zwnj;ها و شادي&zwnj;هايي که خوشبختي و سعادت و کمال ما را به خطر مي&zwnj;اندازند نه تنها ارزشمند نيستند که بايد از آنها پرهيز کرد. امام علي(عليه&zwnj;السلام) مي&zwnj;فرمايد: كَمْ&rlm; مِنْ&rlm; شَهْوَةِ سَاعَةٍ أَوْرَثَتْ&rlm; حُزْناً طَوِيلا؛ بسا لذت&zwnj;هايي فوري که اندوهي طولاني به ارمغان مي&zwnj;آورند. مرحوم فيض کاشاني مي&zwnj;گويد &laquo;شادي&raquo; هم مي&zwnj;تواند از جنود عقل باشد و هم مي&zwnj;تواند از جنود جهل به شمار آيد. زيرا شادي از لوازم ادراک محبوب و ادراک صفات و آثار او است. و به هر ميزان که محبوب شريف&zwnj;تر و والاتر باشد، به همان ميزان نيز ادراک او و ادراک صفات و آثارش لذت&zwnj;بخش&zwnj;تر و شادي&zwnj;آورتر و مسرور کننده&zwnj;تر خواهد بود. به همين دليل کساني که محبوب&zwnj;شان خداوند متعال و صفات و آثار او باشد، بيشترين شادي و سرور و لذت را در هستي مي&zwnj;برند. چنين افرادي از همة هستي لذت مي&zwnj;برند. زيرا همة هستي را فروغ روي دوست مي&zwnj;دانند. آغاز و پايان همة امور را خداي متعال مي&zwnj;دانند. و زبان حال&zwnj;شان چنين است: &laquo;به جهان خرم از آنم که جهان خرم از اوست/ عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست&raquo; به هر حال، شادي براي چنين افرادي از جنود عقل است. اما کساني که محبوب و معشوق&zwnj;شان دنيا و لذت&zwnj;هاي گذران دنيوي باشد، شادي&zwnj; آنان از جنود جهل خواهد بود. مطلوبيت فطري شادي شاد بودن و مسرور بودن يکي از خواسته&zwnj;هاي فطري همة انسان&zwnj;ها است. صرف نظر از نوع و کيفيت شادي، همة آدميان فطرتاً خواهان شادي و شادماني&zwnj;اند. شايد هيچ انسان سالمي را نتوان سراغ گرفت که عالمانه و آگاهانه علاقمند به غم و اندوه باشد! به همين دليل است که خداي متعال يکي از نعمت&zwnj;هاي اهل بهشت را شاد بودن و دوري از غم و اندوه مي&zwnj;داند. در قرآن کريم از زبان بهشتيان چنين گفته مي&zwnj;شود: وَ قالُوا الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذي أَذْهَبَ عَنَّا الْحَزَنَ إِنَّ رَبَّنا لَغَفُورٌ شَكُورٌ الَّذي أَحَلَّنا دارَ الْمُقامَةِ مِنْ فَضْلِهِ لا يَمَسُّنا فيها نَصَبٌ وَ لا يَمَسُّنا فيها لُغُوبٌ؛ آنها مي&zwnj;گويند: &laquo;حمد و ستايش مخصوص خداوندي است که اندوه را از ما برطرف ساخت؛ پروردگار ما آمرزنده و شکرگزار (و قدردان) است. همان کسي است که با فضل خود ما را در اين سراي اقامت (جاويدان) جاي داد که نه در آن رنجي به ما مي&zwnj;رسد و نه سستي و واماندگي.&raquo; و نيز بر همين اساس است که خداوند يکي از پاداش&zwnj;هاي اخروي مؤمنان را شاد بودن و خوشي مي&zwnj;داند. در مقابل، از جملة عذاب&zwnj;هاي اخروي که براي بدکاران در نظر گرفته شده است، غمگين بودن و داشتن چهره&zwnj;هاي عبوس و چروکيده و سياه و قيافه&zwnj;هاي درهم و غم&zwnj;زده است. قرآن کريم در اين باره مي&zwnj;فرمايد: وَ يَوْمَ الْقِيامَةِ تَرَى الَّذينَ كَذَبُوا عَلَى اللَّهِ وُجُوهُهُمْ مُسْوَدَّةٌ أَ لَيْسَ في&rlm; جَهَنَّمَ مَثْوىً لِلْمُتَكَبِّرينَ؛ و روز قيامت کساني را که بر خدا دروغ بستند (و تکبر ورزيدند) مي&zwnj;بيني که صورت&zwnj;هايشان سياه است؛ آيا در جهنم جايگاهي براي متکبران نيست؟
افزون بر اين، با مراجعه به حالات، خواسته&zwnj;ها، اميال و آرزوهاي دروني خود مي&zwnj;توان نتيجه گرفت شادي و شادماني يک خواستة فطري و مشترک ميان همة آدميان است. در اين ميان، اگر اندکي دقت کنيم همة ما فطرتاً دوست داريم شادي&zwnj;هاي پايدار و بادوامي داشته باشيم. هر چه دوام شادي ما بيشتر باشد، دوست&zwnj;داشتني&zwnj;تر و خواستني&zwnj;تر است. و همة ما در نگاه اول و زماني که به صورت عقلاني مسائل را مورد تحليل و بررسي قرار مي&zwnj;دهيم از شادي&zwnj;هاي کوتاه مدتي که غم&zwnj;ها و اندوه&zwnj;هاي بلندمدتي را به دنبال مي&zwnj;آورند گريزانيم. هر چند ممکن است به هنگام برخورد با چنان اموري در اثر هيجانات کاذب نتوانيم بر اساس عقلانيت تصميم بگيريم و مرتکب چنان شادي&zwnj;ها و لذت&zwnj;هايي بشويم که البته عمري اندوه و غم و پشيماني را به دنبال خواهد داشت.
امام علي(عليه&zwnj;السلام) مي&zwnj;فرمايد:
کم من فرح افضي به فرَحُهُ الي حزنٍ مخلَّدٍ؛ چه شادي&zwnj;هايي که انسان را به اندو&zwnj;هي ابدي مي&zwnj;کشانند.
 ارتباط سبک شادي با باورها و ارزش&zwnj;ها:
 آنگاه که خواسته&zwnj;هاي کسي برآورده شود، براي او شادي حاصل مي&zwnj;شود. بنابراين شاد شدن ملازم با برآورده شدن خواسته&zwnj;ها است. اما خواسته&zwnj;هاي افراد يکسان نيست. خواسته&zwnj;ها نيز متأثر از نوع نگاه افراد به هستي و جايگاه انسان و هدف خلقت او است. به تعبير ديگر، سبک شادي و کيفيت شادي هر کسي به باورها و ارزش&zwnj;هاي پذيرفته شده او بستگي دارد. کسي که جهان را جهاني مادي مي&zwnj;داند و اعتقادي به خدا و معاد ندارد، طبيعتاً نمي&zwnj;تواند تصور روشني از شادي&zwnj;هاي معنوي و شادي انس با خدا و لذت گفتگو و مناجات با خدا داشته باشد. و حتي ممکن است چنين اموري را به تمسخر بگيرد. شادي&zwnj;هاي چنين افرادي معمولاً از سنخ شادي&zwnj;هاي ساير حيوانات است و از اين سطح بالاتر نمي&zwnj;آيد. اينها هم از ارضاي غرايز غضبي و شهوي خود لذت مي&zwnj;برند. بهترين لحظات شادي چنين افرادي زماني است که بهترين خوراکي&zwnj;ها و نوشيدني&zwnj;ها و پوشيدني&zwnj;ها و امکانات مادي را در اختيار داشته باشند. اينان هر زماني که از مسائل دنيايي و شهواني و لذايذ مادي سخني به ميان مي&zwnj;آيد بسيار شادمان و مسرور مي&zwnj;شوند؛ اما زماني که سخني از معنويت و اخلاق و خدا و معاد به ميان آورده شود، حالت نفرت و اشمئزاز به آنان دست مي&zwnj;دهد.
قرآن کريم دربارة چنين افرادي مي&zwnj;فرمايد: وَ إِذَا ذُكِرَ اللّهُ وَحْدَهُ اشمَأَزّت قُلُوب الّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ بِالاَخِرَةِ وَ إِذَا ذُكِرَ الّذِينَ مِن دُونِهِ إِذَا هُمْ يَستَبْشِرُونَ؛ هنگامي که خداوند به يگانگي ياد مي&zwnj;شود، دل&zwnj;هاي کساني که به آخرت ايمان ندارند مشمئز (و متنفر) مي&zwnj;گردد؛ اما هنگامي که از معبودهايي غير از او ياد مي&zwnj;شود، آنان خوشحال مي&zwnj;شوند. اما کساني که به خدا و معاد باور دارند طبيعتاً شادي&zwnj;ها و لذت&zwnj;هاي&zwnj;شان منحصر در شادي&zwnj;ها و لذت&zwnj;هاي مادي و دنيوي نخواهد بود. اينان زماني که بشارت&zwnj;هاي الهي را مي&zwnj;شنوند و نعمت&zwnj;هاي بهشتي و لذت&zwnj;هاي اخروي را ياد مي&zwnj;کنند، سرور و نشاط وصف&zwnj;ناپذيري به آنان دست مي&zwnj;دهد. براي دستيابي به چنان شادي&zwnj;ها و لذت&zwnj;هايي لحظه شماري مي&zwnj;کنند. به همين دليل، هر کدام به ميزان درک و معرفت خود نسبت به خداي متعال و حقايق اخروي از ياد خدا و گفتگو دربارة امور معنوي شاد مي&zwnj;شوند. چنين افرادي از هر نوع لذت و شادي&zwnj;اي که منهاي خدا باشد تبرّي مي&zwnj;جويند. تمام لذت و شادي و سرور آنان در انس با خدا و گفتگوي با او است. امام سجاد(عليه&zwnj;السلام) در مناجات الذاکرين به خداي متعال چنين عرضه مي&zwnj;دارد: &laquo;وَ أَسْتَغْفِرُكَ&rlm; مِنْ&rlm; كُلِ&rlm; لَذَّةٍ بِغَيْرِ ذِكْرِك&rlm;&raquo;. شادي چنين افرادي در لقاي الهي است. از هر چيزي که آنان را از اين شادي و لذت دور کند، برائت مي&zwnj;جويند. حزن و اندوه آنان زماني است که از اين محبوب جدا مي&zwnj;شوند. بر اين اساس، هر نوع شادي&zwnj;اي که در خدمت کسب چنين لذت&zwnj;هايي باشد، ارزشمند است. و هر نوع چيزي که مخالف با چنين شادي&zwnj;هايي باشد و مانع دستيابي به آنها شود، بد خواهد بود. جايگاه شادي در سبک زندگي اسلامي با مراجعه به آموزه&zwnj;هاي ديني مي&zwnj;توان اين مسأله را به دست آورد که شادي و سرور جايگاه ويژه&zwnj;اي در سبک زندگي اسلامي دارد. ائمة اطهار عليهم السلام اهتمام ويژه&zwnj;اي به اين مسأله داشته&zwnj;اند و سعي کرده&zwnj;اند در چارچوب سبک زندگي اسلامي حدود و ثغور شادي و سرور ممدوح را مشخص کنند. در حديثي از امام موسي کاظم(عليه&zwnj;السلام) که مضمون آن در احاديث ديگري نيز نقل شده است، چنين مي&zwnj;خوانيم: اجْتَهِدُوا أَنْ يَكُونَ زَمَانُكُمْ أَرْبَعَ سَاعَاتٍ&rlm; سَاعَةً مِنْهُ لِمُنَاجَاتِهِ وَ سَاعَةً لِأَمْرِ الْمَعَاشِ وَ سَاعَةً لِمُعَاشَرَةِ الْإِخْوَانِ الثِّقَاتِ وَ الَّذِينَ يُعَرِّفُونَكُمْ عُيُوبَكُمْ وَ يَخْلُصُونَ لَكُمْ فِي الْبَاطِنِ وَ سَاعَةً تَخْلُونَ فِيهَا لِلَذَّاتِكُمْ وَ بِهَذِهِ السَّاعَةِ تَقْدِرُونَ عَلَى الثَّلَاثِ السَّاعَات؛&rlm; تلاش کنيد اوقات خود را چهار قسمت کنيد: قسمتي از آن را براي مناجات با خدا اختصاص دهيد و بخشي از آن را براي امور زندگي و معاش خود در نظر بگيريد و بخشي ديگر را براي گفتگو با برادران و افراد مورد اعتماد صرف کنيد؛ افرادي که عيب&zwnj;هايتان را به شما مي&zwnj;شناسانند و صادقانه با شما برخورد مي&zwnj;کنند؛ و قسمتي از اوقات خود را براي بهره&zwnj;برداري از لذت&zwnj;هاي حلال اختصاص دهيد. و بدانيد که با اين بخش چهارم است که مي&zwnj;توانيد ساير فعاليت&zwnj;هاي خود را نيز انجام دهيد. منظور از اين توصيه اين نيست که ساعات &laquo;شبانه روز&raquo; خود را به اين چهار بخش تقسيم کنيم. همچنين منظور اين نيست که اوقات خود را به &laquo;چهار بخش مساوي&raquo; تقسيم کنيم. بلکه ابعاد يا نيازهاي چهارگانة زندگي انسان در اين روايت مورد توجه قرار گرفته است و به اين نکته توجه داده شده است که اسلام به همة ابعاد وجودي انسان توجه ويژه دارد. همة&zwnj; نيازهاي جسمي و مادي و معنوي او را مورد توجه قرار داده است. نياز معنوي، نياز اجتماعي، نياز مادي و معيشتي، نياز شخصيتي، نياز به شادي و لذت. اسلام عزيز نه تنها با شادي و نشاط مخالف نيست بلکه بهره&zwnj;مندي از شادي&zwnj;هاي مشروع را امري لازم براي انسان مي&zwnj;داند. امام علي(عليه&zwnj;السلام) توصيه مي&zwnj;کند به هنگام شادي از شادي&zwnj;ها و سرورهاي مشروع بهره&zwnj;مند شويد؛ چرا که اوضاع هميشه به يک منوال باقي نمي&zwnj;ماند. روزهاي غم و اندوه نيز در پيش است. غم و اندوه خواهي نخواهي به سراغ ما مي&zwnj;آيد. پس نبايد اوقات شادي و نشاط را از دست داد: اذا وَقَعَ فِي يدِکَ يومُ السرورِ فلاتخلّه فانَّک اذا وَقعتَ في يدِ يومِ الغمِّ لم يخلَّک؛ وقتي روز شادي در اختيار تو قرار گرفت، از آن دوري نکن؛ چرا که وقتي در دست روز اندوه قرار بگيري، از تو صرف نظر نخواهد کرد.
 ادخال سرور در دل برادران مؤمن: يکي از ويژگي&zwnj;ها و آداب مسلماني اين است که تلاشي جدي در جهت شاد کردن ديگر مسلمانان دارد. احاديث فراواني در فضيلت شاد کردن مؤمنان وارد شده است. رواياتي به اين مضمون از وجود مقدس پيامبر اکرم(صلي&zwnj;الله&zwnj;عليه&zwnj;وآله&zwnj;و&zwnj;سلم) و ائمة اطهار(عليهم&zwnj;السلام) نقل شده است که فرموده&zwnj;اند شاد کردن مؤمنان از بزرگ&zwnj;ترين و محبوب&zwnj;ترين عبادت&zwnj;هاست:
پيامبر اکرم(صلي&zwnj;الله&zwnj;عليه&zwnj;وآله&zwnj;و&zwnj;سلم) فرمودند: إِنَّ أَحَبَّ الْأَعْمَالِ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ إِدْخَالُ&rlm; السُّرُورِ عَلَى&rlm; الْمُؤْمِنِين&rlm;؛ به درستي که شاد کردن مؤمنان، دوست&zwnj; داشتني&zwnj;ترين کارها در نزد خداي متعال است. امام باقر(عليه&zwnj;السلام) مي&zwnj;فرمايد: مَا عُبِدَ اللَّهُ بِشَيْ&rlm;ءٍ أَحَبَّ إِلَى اللَّهِ مِنْ&rlm; إِدْخَالِ&rlm; السُّرُورِ عَلَى&rlm; الْمُؤْمِن&rlm;؛ هيچ عبادتي براي خداوند محبوب&zwnj;تر از شاد کردن مؤمن نيست. امام رضا(عليه&zwnj;السلام) مي&zwnj;فرمايد: فَإِنَّهُ لَيْسَ شَيْ&rlm;ءٌ مِنَ الْأَعْمَالِ عِنْدَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ بَعْدَ الْفَرَائِضِ أَفْضَلَ مِنْ&rlm; إِدْخَالِ&rlm; السُّرُورِ عَلَى&rlm; الْمُؤْمِن&rlm;؛ به درستي که بعد از انجام واجبات هيچ کاري در نزد خداي عز و جل برتر از شاد کردن مؤمن نيست. در روايات ديگري، شاد کردن مؤمنان به منزلة شاد کردن ائمة اطهار(عليهم&zwnj;السلام) و شاد کردن پيامبر اکرم(صلي&zwnj;الله&zwnj;عليه&zwnj;وآله&zwnj;و&zwnj;سلم) و شاد کردن خداي متعال دانسته شده است: پيامبر اکرم(صلي&zwnj;الله&zwnj;عليه&zwnj;وآله&zwnj;و&zwnj;سلم) فرمودند: مَنْ&rlm; سَرَّ مُؤْمِناً فَقَدْ سَرَّنِي وَ مَنْ سَرَّنِي فَقَدْ سَرَّ اللَّه&rlm;؛ هر کس مؤمني را شاد کند، مرا شاد کرده است و هر کس مرا شاد کند،&zwnj; خداوند را شاد کرده است.
امام صادق(عليه&zwnj;السلام) فرمودند: لَا يَرَى أَحَدُكُمْ إِذَا أَدْخَلَ&rlm; عَلَى&rlm; مُؤْمِنٍ&rlm; سُرُوراً أَنَّهُ عَلَيْهِ أَدْخَلَهُ فَقَطْ بَلْ وَ اللَّهِ عَلَيْنَا بَلْ وَ اللَّهِ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ ص&rlm;؛ گمان نکنيد وقتي مؤمني را شاد مي&zwnj;کنيد، فقط او را شاد کرده&zwnj;ايد، بلکه به خدا سوگند که ما را شاد کرده&zwnj;ايد؛ بلکه بالاتر به خدا سوگند که رسول خدا را شاد کرده&zwnj;ايد. از اين دسته روايات نکاتي قابل استفاده است که به برخي از آنها اشاره مي&zwnj;کنيم: نکتة اول: بر اساس اين نوع روايات روشن است که يکي از بهترين عبادت&zwnj;ها و برترين فعاليت&zwnj;ها از نگاه اسلام، شاد کردن مؤمنان و مسرور نمودن آنان است. و اين خود خط بطلاني است بر انديشة کساني که دين و دين&zwnj;داري را معادل حزن و اندوه مي&zwnj;دانند و چهره&zwnj;اي عبوس و خشن از دين ارائه مي&zwnj;دهند. از اين توصيه&zwnj;ها مي&zwnj;توان فهميد که جامعة اسلام&zwnj;پسند، جامعه&zwnj;اي شاد و مسرور است. فرض کنيد، هر مسلماني خود را موظف به عمل به اين توصيه&zwnj;ها کند، در آن صورت جامعة اسلامي جامعه&zwnj;اي با نشاط و شادمان خواهد بود. نکتة&zwnj; دوم: بايد توجه شود که در اين روايات شاد کردن &laquo;مؤمن&raquo; ارزشمند دانسته شده است. و روشن است که مؤمن از چه اموري شاد مي&zwnj;شود. بنابراين، استفاده از ابزارها و وسايلي که با حيات مؤمنانه سازگار نيست، براي شاد کردن مؤمن درست نمي&zwnj;باشد. به علاوه، مؤمن که با ابزارهاي گناه&zwnj;آلود شاد نمي&zwnj;شود. در روايتي از امام حسين(عليه&zwnj;السلام) چنين مي&zwnj;خوانيم: أَفْضَلُ الْأَعْمَالِ بَعْدَ الصَّلَاةِ إِدْخَالُ&rlm; السُّرُورِ فِي قَلْبِ الْمُؤْمِنِ بِمَا لَا إِثْمَ فِيه&rlm;؛ برترين کارها بعد از نماز، شاد کردن قلب مؤمن با اموري است که گناهي در آنها نباشد. شادي&zwnj;هاي مؤمن يا در اموري است که مستقيماً با خداي متعال در ارتباط&zwnj;اند و يا در اموري که مقدمات چنين ارتباطي را براي او فراهم مي&zwnj;کنند و يا دست کم در اموري که او را از نافرماني و معصيت خدا جدا مي&zwnj;کنند. در برخي روايات مصداق&zwnj;هايي براي اين توصيه ذکر شده است. در روايتي از امام صادق(عليه&zwnj;السلام)&zwnj; چنين مي&zwnj;خوانيم: مِنْ أَحَبِّ الْأَعْمَالِ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ إِدْخَالُ&rlm; السُّرُورِ عَلَى أَخِيهِ الْمُؤْمِنِ مِنْ إِشْبَاعِ جَوْعَتِهِ أَوْ تَنْفِيسِ كُرْبَتِهِ أَوْ قَضَاءِ دَيْنِهِ؛ از محبوب&zwnj;&zwnj;ترين کارها نزد خداي عز و جل شاد کردن برادر مؤمن است: به وسيلة سير كردن او از گرسنگى، گشودن گره گرفتارى او يا پرداخت بدهكارى او. بنابراين روشن است که منظور اين نيست که شاد کردن مؤمنان از هر راهي و به هر وسيله&zwnj;اي عبادتي بزرگ است! به عنوان مثال، اگر کسي از راه گناه، ديگران را شاد کند، نه تنها کار پسنديده&zwnj;اي انجام نداده است، بلکه معصيتي بزرگ را مرتکب شده است. به همين دليل امام علي(عليه&zwnj;السلام) مي&zwnj;فرمايد: مَنْ&rlm; تَلَذَّذَ بِمَعَاصِي&rlm; اللَّهِ&rlm; أَوْرَثَهُ اللَّهُ ذُلًّا؛ کسي که از راه نافرماني خدا لذت ببرد، خداوند او را ذليل خواهد کرد. حتي شادي از گناه، بدتر از خود گناه دانسته شده است. امام سجاد(عليه&zwnj;السلام) در اين باره مي&zwnj;فرمايد: إِيَّاكَ&rlm; وَ الِابْتِهَاجَ&rlm; بِالذَّنْبِ&rlm; فَإِنَّ الِابْتِهَاجَ بِهِ أَعْظَمُ مِنْ رُكُوبِه&rlm;؛ از شادي و سرور به وسيلة گناه پرهيز کن؛ زيرا شادي به گناه بزرگ&zwnj;تر از ارتکاب آن است. در برخي از روايات به شدت از شاد کردن مردم با سخنان دروغ نهي شده است. پيامبر اکرم(صلي&zwnj;الله&zwnj;عليه&zwnj;وآله&zwnj;و&zwnj;سلم) در اين باره مي&zwnj;فرمايد: يَا أَبَا ذَرٍّ، وَيْلٌ&rlm; لِلَّذِي&rlm; يُحَدِّثُ&rlm; فَيَكْذِبُ&rlm; لِيُضْحِكَ الْقَوْمَ، وَيْلٌ لَهُ، وَيْلٌ لَهُ، وَيْلٌ لَه&rlm;؛ واي بر کسي که دروغ مي&zwnj;گويد تا مردم را بخنداند؛ واي بر او! واي بر او! واي بر او! با توجه به مجموعة آموزه&zwnj;هاي اسلامي دربارة سبک زندگي مؤمنان، مي&zwnj;توان چنين به دست آورد که شاد کردن مؤمنان با انجام کارهاي لغو و بذله&zwnj;گويي&zwnj;هاي سخيف نيز نمي&zwnj;تواند مصداقي از بهترين عبادت&zwnj;ها تلقي شود. البته بذله&zwnj;گويي و مسخره&zwnj;بازي و امثال آن ممکن است از نظر ديني حرام نباشد، اما برخي از مصاديق آنها قطعاً در شأن انسان مؤمن نيست. به همين دليل، قرآن کريم يکي از ويژگي&zwnj;هاي مؤمنان را چنين برمي&zwnj;شمارد: &laquo;وَ الَّذينَ هُمْ عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُون؛ (مؤمنان کساني&zwnj;اند که) از لغو و بيهوده&zwnj;گويي گريزانند.&raquo; شادي&zwnj;هاي پسنديده&zwnj; بر اساس آموزه&zwnj;هاي اسلامي مي&zwnj;توان گفت قاعدة کلي در ارزشمندي شادي اين است که شادي و سرور در صورتي ارزشمند است که اولاً از راهي درست و مشروع به دست آمده باشد و ثانياً در خدمت کمال انسان و در جهت توسعة قرب باشد. در عين حال، در آموزه&zwnj;هاي ديني مصاديقي براي شادي و سرور بيان شده است که ذيلاً به ذکر آنها مي&zwnj;پردازيم: شوخی:
پيامبر اکرم(صلي&zwnj;الله&zwnj;عليه&zwnj;وآله&zwnj;و&zwnj;سلم) يکي از ويژگي&zwnj;هاي مؤمنان را شوخ طبعي مي&zwnj;داند. به اين دليل، در سبک زندگي مؤمنانه، شوخي و شوخ طبعي جايگاه ويژه&zwnj;اي دارد: المؤمن دَعِبٌ لَعِبٌ؛ و المنافق قَطِبٌ غَضِبٌ؛ مؤمن خوش برخورد و بذله&zwnj;گو است و منافق اخمو و خشم&zwnj;جو است. برخي از مؤمنان در ابتداي آشنايي با اسلام گمان مي&zwnj;کردند همواره بايد جديت ويژه داشته باشند و به همين دليل از هر گونه خنديدن و مزاح خودداري مي&zwnj;کردند. پيامبر اکرم(صلي&zwnj;الله&zwnj;عليه&zwnj;وآله&zwnj;و&zwnj;سلم) در برخورد با اين گروه فرمودند: أَمَا إِنِّي&rlm; أُصَلِّي&rlm; وَ أَنَامُ&rlm; وَ أَصُومُ وَ أُفْطِرُ وَ أَضْحَكُ وَ أَبْكِي فَمَنْ رَغِبَ عَنْ مِنْهَاجِي وَ سُنَّتِي فَلَيْسَ مِنِّي؛ اما من نماز مي&zwnj;خوانم و مي&zwnj;خوابم؛ بعضي روزها را روزه مي&zwnj;گيريم و برخي روزها را خير؛ مي&zwnj;خندم و گريه مي&zwnj;کنم؛ پس کسي که از اين شيوه و روش من روي گرداني کند و سبک و شيوة ديگري را اختيار کند، از من نيست. خود پيامبر اکرم(صلي&zwnj;الله&zwnj;عليه&zwnj;وآله&zwnj;و&zwnj;سلم) گاهي براي زدودن اندوه از چهرة مسلمانان، با آنان شوخي مي&zwnj;کرد و آنان را مي&zwnj;خنداند. امام علي(عليه&zwnj;السلام) در اين باره مي&zwnj;فرمايد: كَانَ&rlm; رَسُولُ&rlm; اللَّهِ&rlm; لَيَسُرُّ الرَّجُلَ&rlm; مِنْ&rlm; أَصْحَابِهِ&rlm; إِذَا رَآهُ مَغْمُوماً بِالْمُدَاعَبَةِ وَ كَانَ يَقُولُ إِنَّ اللَّهَ يُبْغِضُ الْمُعَبِّسَ فِي وَجْهِ إِخْوَانِه&rlm;؛ سيرة پيامبر خدا اين بود که وقتي يکي از اصحاب خود را غمگين مي&zwnj;ديد، او را با شوخي کردن، شاد مي&zwnj;کرد و مي&zwnj;فرمود: خداوند از برخورد عبوسانه انسان با دوستانش نفرت دارد. يکي از ياران امام صادق(عليه&zwnj;السلام) به نام يونس شيباني مي&zwnj;گويد روزي امام صادق(عليه&zwnj;السلام) از من پرسيد &laquo;شوخي کردن در ميان شما چه جايگاهي دارد؟&raquo; در پاسخ عرض کردم، خيلي کم. آن حضرت فرمود: فَلَا تَفْعَلُوا فَإِنَّ الْمُدَاعَبَةَ مِنْ&rlm; حُسْنِ&rlm; الْخُلُقِ&rlm; وَ إِنَّكَ&rlm; لَتُدْخِلُ&rlm; بِهَا السُّرُورَ عَلَى أَخِيكَ وَ لَقَدْ كَانَ رَسُولُ اللَّهِ ص يُدَاعِبُ الرَّجُلَ يُرِيدُ أَنْ يَسُرَّه&rlm;؛ اينگونه نباشيد. بي&zwnj;گمان، شوخي از خوش اخلاقي است. و بي&zwnj;شک، تو با اين کار برادر خود را شاد مي&zwnj;کني. رسول خدا با افراد شوخي مي&zwnj;کرد و مي&zwnj;خواست آنان را شاد کند. البته شوخي کردن في نفسه و به خودي خود ارزش نيست. ابزاري براي خوشبختي و سعادت است. به همين دليل داراي شرايط و قيودي است. حد و مرز دارد. اگر از حد و مرز خود عبور کند، به ضدش تبديل خواهد شد و به جاي آنکه در خدمت سعادت فرد و جامعه باشد موجب ضلالت و بدبختي آنها مي&zwnj;شود. به عنوان مثال، در شوخي نبايد از مرز صداقت و حقيقت عبور کرد. به همين دليل در شوخي نبايد مرتکب دروغ شد. امام علي(عليه&zwnj;السلام) در اين باره مي&zwnj;فرمايد: لَا يَجِدُ عَبْدٌ طَعْمَ الْإِيمَانِ حَتَّى&rlm; يَتْرُكَ&rlm; الْكَذِبَ&rlm; هَزْلَهُ وَ جِدَّه&rlm;؛ هيچ بنده&zwnj;اي طعم ايمان را نمي&zwnj;چشد مگر آنکه دروغ را در شوخي و جدي ترک کند. شوخي هرگز نبايد با تمسخر ديگران همراه باشد. شوخي با نامحرم از نگاه اسلام درست نيست. پيامبر اکرم(صلي&zwnj;الله&zwnj;عليه&zwnj;وآله&zwnj;و&zwnj;سلم) در ضمن آخرين خطبه&zwnj;اي که براي مردم خواند، چنين فرمود: مَنْ&rlm; فَاكَهَ&rlm; امْرَأَةً لَا يَمْلِكُهَا حُبِسَ بِكُلِّ كَلِمَةٍ كَلَّمَهَا فِي الدُّنْيَا أَلْفَ عَامٍ وَ الْمَرْأَةُ إِذَا طَاوَعَتِ الرَّجُلَ فَالْتَزَمَهَا حَرَاماً ... أَوْ فَاكَهَهَا ... فَعَلَيْهَا مِنَ الْوِزْرِ مَا عَلَى الرَّجُل&rlm;؛ کسي که با زني نامحرم شوخي کند، به خاطر هر کلمه&zwnj;اي که در دنيا با او سخن گفته است، هزار سال در دوزخ زنداني مي&zwnj;شود و اگر زن هم از آن مرد پيروي و با او همراهي کند ... و با او شوخي کند ... همانند گناه مرد بر او نيز خواهد بود. شرط ديگر ارزش&zwnj;مندي شوخي اين است که فرد از شوخي زياد بپرهيزد. در شوخي نيز بايد اندازه نگه داشت. پيامبر اکرم(صلي&zwnj;الله&zwnj;عليه&zwnj;وآله&zwnj;و&zwnj;سلم) مي&zwnj;فرمايد: كَثْرَةُ الْمِزَاحِ يَذْهَبُ بِمَاءِ الْوَجْهِ وَ كَثْرَةُ الضَّحِكِ يَمْحُو الْإِيمَان&rlm;؛ شوخي زياد، آبرو را مي&zwnj;برد و شوخي زياد ايمان را محو مي&zwnj;کند.
 شادی به هنگام شادي اولياء:
از نشانه&zwnj;هاي عشق و محبت به يک نفر اين است که با غم او غمگين و از شادي او شاد شويم. به همين دليل است که امام رضا(عليه&zwnj;السلام) خطاب به يکي از ياران خود به نام ابن شَبيب فرمود: إِنْ سَرَّكَ أَنْ تَكُونَ مَعَنَا فِي الدَّرَجَاتِ الْعُلَى مِنَ الْجِنَانِ فَاحْزَنْ&rlm; لِحُزْنِنَا وَ افْرَحْ&rlm; لِفَرَحِنَا؛ اگر مي&zwnj;خواهي در بالاترين درجات همراه ما باشي، پس براي غم و اندوه ما،&zwnj; اندهگين باش و براي شادي ما شاد باش. ديدار برادران ايماني يکي ديگر از امور فرح&zwnj;بخش و شادي&zwnj;آفرين در زندگي يک مؤمن، ديدار با ساير مؤمنان و برادران ايماني خود است. پيامبر اکرم(صلي&zwnj;الله&zwnj;عليه&zwnj;وآله&zwnj;و&zwnj;سلم)، خطاب به امام علي(عليه&zwnj;السلام) فرمودند: يَا عَلِيُ&rlm; ثَلَاثٌ&rlm; فَرَحَاتٌ&rlm; لِلْمُؤْمِنِ&rlm; فِي الدُّنْيَا لِقَاءُ الْإِخْوَانِ وَ تَفْطِيرُ الصَّائِمِ وَ التَّهَجُّدُ فِي آخِرِ اللَّيْل&rlm;؛ اي علي اوقات شادي مؤمن در دنيا سه وقت است: ديدار برادران، افطاري دادن به روزه&zwnj;دار و تهجد در پايان شب. شادي ترک شادي امام علي(عليه&zwnj;السلام) در اين باره مي&zwnj;فرمايد: أَسْعَدُ النَّاسِ مَنْ تَرَكَ&rlm; لَذَّةً فَانِيَةً لِلَذَّةٍ بَاقِيَة؛ خوشبخت&zwnj;ترين مردمان کسي است که لذت&zwnj;هاي ناپايدار را براي دستيابي به لذت&zwnj; پايدار رها مي&zwnj;کند. امام صادق(عليه&zwnj;السلام) مي&zwnj;فرمايد: كَمْ مِنْ&rlm; صَبْرِ سَاعَةٍ قَدْ أَوْرَثَتْ فَرَحاً طَوِيلًا وَ كَمْ مِنْ لَذَّةِ سَاعَةٍ قَدْ أَوْرَثَتْ حُزْناً طَوِيلا؛ چه بسا که لحظه&zwnj;اي بردباري شادي و سروري بلند&zwnj;مدت را به ارمغان مي&zwnj;آورد و چه لذت&zwnj;هاي زودگذري که خزن و اندوهي طولاني را در پي داشته است. سعدي شيرازي نيز چه زيبا سروده است: اگر لذت ترک لذت بداني دگر شهوت نفس، لذت نخواني
 کار نيک: يکي از اموري که موجب سرور و شادي انسان مي&zwnj;شود و ارزشمند نيز هست، شادي به هنگام مرور رفتارهاي نيکي است که انسان انجام داده است. هر انساني به صورت طبيعي وقتي به کارهاي خوب خود نظر مي&zwnj;کند و خدماتي را که مخلصانه براي ديگران انجام داده است از نظر مي&zwnj;گذراند، شاد مي&zwnj;شود. اين نوع شادي، از انواع شادي&zwnj;هاي ممدوح و پسنديده است. امام علي(عليه&zwnj;السلام) در نامه&zwnj;اي خطاب به ابن عباس، که ابن عباس مي&zwnj;گويد از هيچ سخني بعد از کلام رسول الله به اندازة اين موعظه بهره نبردم، مي&zwnj;فرمايد: أَمَّا بَعْدُ، فَإِنَّ الْمَرْءَ لَيَفْرَحُ بِالشَّيْ ءِ الَّذِي لَمْ يَكُنْ لِيَفُوتَهُ، ويَحْزَنُ عَلَى الشَّيْ ءِ الَّذِي لَمْ يَكُنْ لِيُصِيبَهُ، فَلا يَكُنْ أَفْضَلَ مَا نِلْتَ فِي نَفْسِك مِنْ دُنْيَاك بُلُوغُ لَذَّةٍ أو شِفَاءُ غَيْظٍ، ولكِنْ إِطْفَاءُ بَاطِلٍ أو إِحْيَاءُ حَقٍّ، ولْيَكُنْ&rlm; سُرُورُك&rlm; بِمَا قَدَّمْتَ&rlm;، وأَسَفُك عَلَى مَا خَلَّفْتَ، وهَمُّك فِيمَا بَعْدَ الْمَوْت&rlm;؛ اما بعد، گاه آدمي به چيزي شاد مي&zwnj;شود که از او نخواهد بريد، و به چيزي اندوهناک مي&zwnj;شود که بدان نخواهد رسيد. پس مبادا نيکوترين چيز که از دنياي خود برخورداري، رسيدن به لذتي بود يا به کار بردن خشمي که در سينه&zwnj;داري. بلکه بايد باطلي را بميراني يا حقي را زنده گرداني، و بايد که شادماني&zwnj;ات به چيزي باشد که از پيش فرستاده&zwnj;اي و دريغت بر آنچه به جاي مي&zwnj;گذاري، و همّ خود را بدانچه پس از مردن تو را بايد بگماري. امام صادق(عليه&zwnj;السلام) مي&zwnj;فرمايد شادي و لذت زماني به دست مي&zwnj;آيد که انسان اهل وفا باشد، حقوق ديگران را رعايت کند و در برابر سختي&zwnj;ها ايستادگي و پايداري نمايد: &laquo;السُّرُورُ فِي ثَلَاثِ خِلَالٍ فِي الْوَفَاءِ وَ رِعَايَةِ الْحُقُوقِ&rlm; وَ النُّهُوضِ فِي النَّوَائِب&rlm;.&raquo;
 اطاعت از خدا:
انسان هنگامي که تکليف و مسؤوليت خود را انجام مي&zwnj;دهد، احساس شادي و آرامش و راحتي ويژه&zwnj;اي دارد. اما اگر نتواند به تکليف خود عمل کند و در اثر کم کاري يا ناتواني از انجام آن باز ماند، احساس غم و سرافکندگي و شرمندگي دارد. به همين دليل در انديشة اسلامي گفته شده است مؤمن زماني شادمان مي&zwnj;شود که به تکاليف ديني خود عمل کرده باشد. امام علي(عليه&zwnj;السلام) در اين باره مي&zwnj;فرمايد: سُرُورُ الْمُؤْمِنِ&rlm; بِطَاعَةِ رَبِّهِ&rlm; وَ حُزْنُهُ&rlm; عَلَى ذَنْبِه&rlm;؛ شادي مؤمن در اطاعت پروردگارش است؛ و اندوهش بر گناهانش است. آن حضرت دربارة عيد فطر که روز جشن و شادي و شادماني مؤمنان است مي&zwnj;فرمايد: انما هو عيد لمن قَبِل اللهُ صيامَه و شَکَرَ قيامَهُ و کلُّ يومٍ لايُعْصَي اللهُ فيه فهو عيدٌ؛ اين عيد کسي است که خدا روزه&zwnj;اش را پذيرفته و نماز وي را سپاس گفته و هر روز که خدا را در آن نافرماني نکنند روز عيد است.
 معرفت خدا:
همانطور که اشاره کرديم، شادي و سرور محصول آگاهي از دستيابي به هدف است. اگر کسي احساس کند که به کمال مورد انتظارش دست يافته است، شادمان خواهد شد. البته کمال مورد انتظار هر کسي به نوع جهان&zwnj;بيني و نوع نگاه او به هستي و انسان بستگي دارد. کسي که خود را مخلوق خدا و هدف از آفرينش خود را شناخت خدا مي&zwnj;داند، طبيعتاً زماني بيشترين شادماني را خواهد داشت که به اين هدف دست يافته باشد. و اگر به اين هدف دست نيابد، همواره در حال حزن و اندوه خواهد بود. اگر کاري انجام دهد که در جهت خلاف اين هدف باشد، طبيعتاً محزون خواهد شد. در حديثي از امام صادق(عليه&zwnj;السلام) مي&zwnj;خوانيم: لَوْ يَعْلَمُ النَّاسُ مَا فِي فَضْلِ&rlm; مَعْرِفَةِ اللَّهِ&rlm; عَزَّ وَ جَلَّ مَا مَدُّوا أَعْيُنَهُمْ إِلَى مَا مَتَّعَ اللَّهُ بِهِ الْأَعْدَاءَ مِنْ زَهْرَةِ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَ نَعِيمِهَا وَ كَانَتْ دُنْيَاهُمْ أَقَلَّ عِنْدَهُمْ مِمَّا يَطَئُونَهُ بِأَرْجُلِهِمْ وَ لَنُعِّمُوا بِمَعْرِفَةِ اللَّهِ جَلَّ وَ عَزَّ وَ تَلَذَّذُوا بِهَا تَلَذُّذَ مَنْ لَمْ يَزَلْ فِي رَوْضَاتِ الْجِنَانِ مَعَ أَوْلِيَاءِ اللَّه&rlm;؛ اگر مردمان مي&zwnj;دانستند که در معرفت خداي عزيز و جليل چه فضيلت&zwnj;هايي نهفته است چشم&zwnj;هاي خود را به نعمت&zwnj;هاي دنيويي که خداوند به دشمنان داده است نمي&zwnj;دوختند و دنيا در نزد آنان کم&zwnj; ارزش&zwnj;تر از اموري مي&zwnj;بود که در زير پاي خود لگدمال مي&zwnj;کنند. و هر آينه با معرفت خداي نعمت&zwnj; مي&zwnj;بردند و از معرفت خدا لذت مي&zwnj;بردند مثل لذت کسي که پيوسته در باغ&zwnj;هاي بهشتي همراه با اولياء الله باشد.
 شادی هاي ناپسند:
همانطور که گفتيم، ارزش شادي و شادي&zwnj;آفريني ارزشي مطلق، هميشگي و همه&zwnj;جايي نيست. بايد ديد که آيا در مسير کمال مطلوب ما قرار دارد يا نه. بر اين اساس، مي&zwnj;توان گفت قاعدة کلي در سبک زندگي اسلامي دربارة شادي و نشاط اين است که هر نوع شادي و شادي&zwnj;آفريني که در مسير تقرب به خدا و رضايت الهي باشد، ارزشمند و انجام دادني است و هر نوع شادي يا شادي&zwnj;آفريني که موجب دوري از خدا و يا منجر به خشم الهي شود، ناپسند و ترک کردني است. با مراجعه به آموزه&zwnj;هاي ديني برخي از مصاديق شادي&zwnj; و شادي&zwnj;آفريني&zwnj;هاي کاذب و ناپسند ذکر شده است که ذيلاً به آنها مي&zwnj;پردازيم: شادي در برابر مصيبت&zwnj;ديده ادب انساني و اخلاق اسلامي اقتضا مي&zwnj;کند وقتي انسان در برابر افراد مصيب&zwnj;زده و غم&zwnj;ديده قرار مي&zwnj;گيرد و با آنان برخورد مي&zwnj;کند، اظهار همدردي کند. امام حسن عسکري(عليه&zwnj;السلام) مي&zwnj;فرمايد: لَيْسَ&rlm; مِنَ&rlm; الْأَدَبِ&rlm; إِظْهَارُ الْفَرَحِ عِنْدَ الْمَحْزُون&rlm;؛ اظهار شادي در براي شخص غم&zwnj;ديده، خلاف ادب است. امير مؤمنان(عليه&zwnj;السلام) نيز به هنگام تشييع جنازه&zwnj;اي وقتي صداي خندة يکي از افراد را شنيد، ناراحت شد و فرمود: كَأَنَّ الْمَوْتَ فِيهَا عَلَى غَيْرِنَا كُتِبَ وَ كَأَنَّ الْحَقَّ فِيهَا عَلَى غَيْرِنَا وَجَبَ وَ كَأَنَّ الَّذِي نَرَى مِنَ الْأَمْوَاتِ سَفْرٌ عَمَّا قَلِيلٍ إِلَيْنَا رَاجِعُونَ نُبَوِّئُهُمْ أَجْدَاثَهُمْ وَ نَأْكُلُ تُرَاثَهُمْ كَأَنَّا مُخَلَّدُونَ بَعْدَهُمْ ثُمَّ قَدْ نَسِينَا كُلَّ وَاعِظٍ وَ وَاعِظَةٍ وَ رُمِينَا بِكُلِّ فَادِحٍ وَ جَائِحَةٍ؛ گويا مرگ را در اين دنيا بر جز ما نوشته&zwnj;اند، و گويا حق را در آن بر عهدة جز ما هشته&zwnj;اند، و گويي آنچه از مردگان مي&zwnj;بينيم مسافرانند که به زودي نزد ما باز مي&zwnj;آيند، و آنان را در گورهاشان جاي مي&zwnj;دهيم و ميراثشان را مي&zwnj;خوريم، پنداري ما از پس آنان جاودان به سر مي&zwnj;بريم. سپس پند هر پند و پنده دهنده را فراموش مي&zwnj;کنيم و نشانة قهر بلا و آفت مي&zwnj;شويم. همين حقايق ديني چه زيبا در اشعار سعدي انعکاس يافته است: شادماني مکن که دشمن مرد تو هم از مرگْ جان نخواهي برد&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; &times; &times; &times; چو بر جنازة دشمن گذر کني اي دوست شادي مکن که با تو هم اين ماجرا رود شادي از گرفتارهاي ديگران ادب ديني و انساني اقتضا مي&zwnj;کند که گرفتاري&zwnj;هاي ديگران را گرفتاري خود بدانيم و در رفع آنها بکوشيم. به ويژه اگر مسلماني دچار مشکل شود، وظيفة ديني ما ايجاب مي&zwnj;کند حتي الامکان در رفع مشکل او تلاش کنيم. اما اگر چنين کاري هم نمي&zwnj;توانيم انجام دهيم، هرگز نبايد از گرفتاري او شاد شويم. بنابراين شاد شدن از گرفتاري&zwnj;ها و مشکلات ديگران، بر اساس تعاليم ديني مذموم است. امام علي(عليه&zwnj;السلام) در اين باره مي&zwnj;فرمايد: لَا تَفْرَحَنَّ بِسَقْطَةِ غَيْرِكَ فَإِنَّكَ لَا تَدْرِي مَا يُحْدِثُ بِكَ&rlm; الزَّمَان&rlm;؛ از لغزش ديگران شاد مشو، زيرا نمي&zwnj;داني زمانه با تو چه خواهد کرد.
 شادی با ثروت و مقام:
بسياري از مردمان اگر به مقام و موقعيتي اجتماعي دست پيدا کنند، شاد مي&zwnj;شوند. يا اگر از ثروت بالايي برخوردار باشند و درآمد هنگفتي داشته باشند، خوشحال مي&zwnj;شوند. اما در منطق قرآني و اسلامي چنين اموري نبايد بالاصاله موجب شادي شوند. چنين شادي&zwnj;هايي در فرهنگ قرآني، شادي&zwnj;هاي ناپسند به حساب مي&zwnj;آيد. قرآن کريم از شادي&zwnj;هاي ناظر به دنيا غالباً با لحني نکوهش&zwnj;آميز ياد مي&zwnj;کند. به قول سعدي: اي که در نعمت و نازي، به جهان غره مباش که محال است در اين مرحله امکان خلود چنين شادي&zwnj;هايي نه تنها در خدمت حرکت تکاملي فرد نيست؛ بلکه در حرکت تکاملي ديگر افراد نيز اخلال ايجاد مي&zwnj;کند. موجب غفلت و غرور و فخرفروشي مي&zwnj;شود. انسان را از انجام وظايفش باز مي&zwnj;دارد. خداوند چنين شادي&zwnj;هايي را دوست ندارد: &laquo;إِنّ اللّهَ لا يحِب الْفَرِحِينَ؛ خداوند شادي&zwnj;کنندگان مغرور را دوست نمي&zwnj;دارد.&raquo; بر اساس منطق قرآن، چنين شادي&zwnj;هايي در نهايت انسان را به دوزخ مي&zwnj;کشاند. قرآن کريم يکي از علت&zwnj;هاي جهنمي شدن افراد را چنين بر مي&zwnj;شمارد: &laquo;إنَّه کان في اهلِهِ مسروراً؛ او در ميان خانواده&zwnj;اش پيوسته (از کفر و گناه خود) مسرور بود.&raquo; البته اگر بهره&zwnj;مندي از ثروت و مقام را به عنوان وسيله&zwnj;اي براي خدمت به خلق و پيشبرد اهداف انساني و اسلامي بداند، شاد شدن از دستيابي به آنها نه تنها اشکالي ندارد؛ بلکه از شادي&zwnj;هاي ممدوح و مثبت خواهد بود. شادي از راه گناه پيشتر نيز اشاره کرديم، که شادي&zwnj;هايي که از راه معصيت به دست آيند و يا شادي&zwnj;آفريني&zwnj;هايي که با انجام گناه و نافرماني الهي همراه باشند، در فرهنگ اسلامي مذموم&zwnj;اند. پيامبر اکرم(صلي&zwnj;الله&zwnj;عليه&zwnj;وآله&zwnj;و&zwnj;سلم) در اين باره مي&zwnj;فرمايد: مَنْ أَذْنَبَ ذَنْباً وَ هُوَ ضَاحِكٌ دَخَلَ النَّارَ وَ هُوَ بَاك&rlm;؛ کسي که گناهي مرتکب شود و از کار خود شاد باشد، با حالتي گريان وارد آتش جهنم خواهد شد. امام علي(عليه&zwnj;السلام) مي&zwnj;فرمايد: التَّبَجُّحُ بِالْمَعَاصِي أَقْبَحُ&rlm; مِنْ&rlm; رُكُوبِهَا؛ شادي به گناه، از انجام آن زشت&zwnj;تر است. شَرُّ الْأَشْرَارِ مَنْ يَتَبَجَّحُ بِالشَّر؛ بدترين بدان کسي است که از انجام کارهاي بد شاد شود.
 شادی هاي لهوی:
مؤمن مي&zwnj;تواند شديدترين انواع شادي را داشته باشد و اين اشکالي ندارد، اما هرگز مجاز نيست که اين حالت را با ابزارها يا رفتارها يا سخنان گناه آلود تأمين نمايد. يکي از ابزارهاي گناه&zwnj;آلودي که متأسفانه در بسياري از شادي&zwnj;هاي مردم ديده مي&zwnj;شود، رقص و موسيقي و ابزار&zwnj;آلات لهو و لعب است. البته همانطور که بسياري از انديشمندان مسلمان معتقدند، موسيقي نشاط&zwnj;انگيز اشکالي ندارد. البته هيچ يک از فقهاي اسلام ترغيبي نسبت به گوش دادن به موسيقي نداشته&zwnj;اند. به تعبير ديگر، گوش دادن به موسيقي&zwnj;هاي مجاز، مستحب نيست. اما انواعي از موسيقي را موسيقي حرام دانسته&zwnj;اند. نواختن يا گوش دادن موسيقي تحريک کننده و خيال&zwnj;انگيز و طرب&zwnj;آفرين بدون ترديد، خلاف زيست مسلماني است. افزون بر اينکه تخدير کنندة عقل و تضعيف کنندة اراده هم هست. حضرت امام خميني(ره) در کتاب چهل حديث مي&zwnj;فرمايد: &laquo;استاد معظّم ما، دام ظلّه، [ظاهراً منظور حضرت آيت الله شاه&zwnj;آبادي است] مى&rlm;فرمودند بيشتر از هر چه گوش كردن به تغنّيات سلب اراده و عزم از انسان مى&rlm;كند.&raquo; سيرة دائمي امام علي(عليه&zwnj;السلام) پيش از آغاز منبر اين بود که خطاب به مخاطبان مي&zwnj;فرمايد: أَيُّهَا النَّاسُ&rlm; اتَّقُوا اللَّهَ&rlm; فَمَا خُلِقَ&rlm; امْرُؤٌ عَبَثاً فَيَلْهُوَ وَ لَا تُرِكَ سُدًى فَيَلْغُو؛ مردم! از خدا بترسيد که هيچ انساني بيهوده آفريده نگرديده تا به بازي پردازد و او را واننهاده&zwnj;اند تا خود را سرگرمِ بي&zwnj;فايدت سازد.]]></description>

<pubDate>Sat, 27 Jun 2026 00:39:50 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>سبک زندگي اسلامي در اوقات فراغت</title>
<link>https://sabke-islami.loxblog.com/سبک-زندگي-اسلامي-در-اوقات-فراغت</link>
<guid>https://sabke-islami.loxblog.com/سبک-زندگي-اسلامي-در-اوقات-فراغت</guid>

<description><![CDATA[
مسألة &laquo;اوقات فراغت&raquo; به شکل امروزي آن يک پديدة جديد بوده و محصول دوران شهرنشيني و عصر صنعتي و روزگار مدرنيته است. انسان&zwnj;ها براي گذران زندگي روزمرة خود مجبورند دائماً در فعاليت باشند و ساعت&zwnj;هاي متمادي از زندگي خود را صرف کار و تلاش در محيط&zwnj;هاي بسته و محدود کنند. اين مسأله، در کنار شهرنشيني و مشکلات روحي و رواني و آسيب&zwnj;هاي جسمي اين نوع زندگي در مقايسه با زندگي روستايي و عشايري، موجب شد عده&zwnj;&zwnj;اي در انديشة طرح اوقات فراغت و مديريت چنين اوقاتي براي استفاده بيشتر از نيروي کار افراد برآمدند. اهميت اوقات فراغت براي انسان امروزي تا آنجا است که رشته&zwnj;هاي علمي جديدي براي تحليل و بررسي و مديريت ابعاد مختلف اين مسأله شکل گرفته است...
&nbsp;

مسألة &laquo;اوقات فراغت&raquo; به شکل امروزي آن يک پديدة جديد بوده و محصول دوران شهرنشيني و عصر صنعتي و روزگار مدرنيته است. انسان&zwnj;ها براي گذران زندگي روزمرة خود مجبورند دائماً در فعاليت باشند و ساعت&zwnj;هاي متمادي از زندگي خود را صرف کار و تلاش در محيط&zwnj;هاي بسته و محدود کنند. اين مسأله، در کنار شهرنشيني و مشکلات روحي و رواني و آسيب&zwnj;هاي جسمي اين نوع زندگي در مقايسه با زندگي روستايي و عشايري، موجب شد عده&zwnj;&zwnj;اي در انديشة طرح اوقات فراغت و مديريت چنين اوقاتي براي استفاده بيشتر از نيروي کار افراد برآمدند. اهميت اوقات فراغت براي انسان امروزي تا آنجا است که رشته&zwnj;هاي علمي جديدي براي تحليل و بررسي و مديريت ابعاد مختلف اين مسأله شکل گرفته است. &laquo;جامعه&zwnj;شناسي اوقات فراغت&raquo;، &laquo;روان&zwnj;شناسي فراغت&raquo; و امثال آن را مي&zwnj;توان از اين سنخ دانست.
 منظور از اوقات فراغت &laquo;فراغت&raquo; لغتي است عربي که از ريشة &laquo;فَرَغ&raquo; گرفته شده است. معاني مختلف و البته قريب الافقي دارد: &laquo;جدايي از چيزي يا کاري&raquo;، &laquo;وسعت&raquo;، &laquo;پايان يافتن کاري&raquo;، &laquo;دست کشيدن از کار&raquo; و &laquo;فرصتي که پس از پايان يک کار در اختيار انسان قرار مي&zwnj;گيرد&raquo; از مهم&zwnj;ترين معاني فراغت است. &laquo;اوقات فراغت&raquo; نيز به معناي زمان&zwnj;ها و فرصت&zwnj;هايي است که فرد در استراحت و آسايش از کار رسمي و شغل اصلي خود به سر مي&zwnj;برد. بعضي، اوقات فراغت را به گونه&zwnj;اي معنا کرده&zwnj;اند که به معناي اوقات و زمان&zwnj;هاي آزادي تمام عيار انسان از همة&zwnj; قيود و محدوديت&zwnj;هاي قانوني و اخلاقي است. اوقاتي که انسان بايد فقط به دنبال امور دلخواه و لذت&zwnj;هاي مورد علاقه خود برود و بگردد. از نظر اينان اوقات فراغت يعني اوقات بي&zwnj;مسؤوليتي، آزادي محض و اوقات رهايي از وظايف اجتماعي! چنين نگاهي از اساس با انديشة اسلامي و نوع نگاه اسلام به انسان متفاوت است. اوقات فراغت از نظر اسلام هرگز به معناي &laquo;اوقات بي&zwnj;مسؤوليتي&raquo; يا &laquo;اوقات بيکاري&raquo; نيست. زيرا در هر جايي و تا زماني که انسان عقل و اختيار و آگاهي و قدرت داشته باشد، مسؤوليت نيز دارد. بنابراين هرگز نمي&zwnj;توان اوقات فراغت را اوقات بي&zwnj;مسؤوليتي و آزادي محض و رهايي از وظايف و تکاليف دانست. اوقات فراغت به معناي اوقات بيکاري هم نيست. زيرا بيکاري يعني اينکه فرد هيچ کاري براي انجام دادن نداشته باشد. اما در اوقات فراغت کارهاي زيادي براي انجام دادن هست. و کسي که اوقات فراغت خود را اوقات بيکاري تلقي کند، از نظر اسلام کاري ناپسند انجام داده است. در بعضي روايات فراغت به معناي بيکاري به شدت نکوهش شده و شخص فارغ به عنوان کسي که مورد غضب خداوند است معرفي شده است: إِنَّ اللَّهَ جَلَّ وَ عَزَّ يُبْغِضُ&rlm; الْعَبْدَ النَّوَّامَ الْفَارِغ&rlm;؛ به درستي که خداي عز و جل بندة پرخواب بيکار را دشمن مي&zwnj;دارد. همچنين اوقات فراغت با &laquo;تفريح و سرگرمي&raquo; نيز متفاوت است. تفريح و سرگرمي در حقيقت يکي از راه&zwnj;هاي گذران اوقات فراغت است. به تعبير ديگر، محصول اوقات فراغت است. بنابراين با اوقات فراغت متفاوت است.
 ويژگي&zwnj;هاي اوقات فراغت تا اينجا ابعاد سلبي اوقات فراغت گفته شد. يعني معلوم شد که اوقات فراغت چه چيزهايي نيست. در اينجا براي فهم بهتر اوقات فراغت بارزترين ويژگي&zwnj;هاي آن را بيان مي&zwnj;کنيم: 1. فراغت از کار رسمي و روزانه: يکي از شاخصه&zwnj;هاي اوقات فراغت اين است که انسان از کار رسمي و روزانة خود فارغ باشد. شايد همين ويژگي است که موجب شده است برخي افراد اوقات فراغت را به معناي اوقات بيکاري تلقي کنند. بله اوقات فراغت اوقاتي است که از کار رسمي و روزانه فارغ مي&zwnj;شويم، اما روشن است که فراغت از کارهاي رسمي به معناي بيکاري نيست. 2. دومين ويژگي اوقات فراغت اين است که فرد در اين اوقات از روي اجبار و اکراه کار و فعاليت خود را انتخاب نمي&zwnj;کند. اوقاتي است که انسان مي&zwnj;تواند کارهاي مورد علاقة خود را انجام دهد. به تعبير ديگر، در اين اوقات، انسان از اختيار و قدرت انتخاب بيشتري براي گزينش فعاليت مورد علاقه&zwnj;اش برخوردار است. برخلاف اوقاتي که به هر دليل به فعاليت&zwnj;هاي رسمي و شغلي خود مي&zwnj;پردازد. مثلاً يک کشاورز در هنگام کشاورزي از قدرت انتخاب و اختيار زيادي برخوردار نيست. اگر مي&zwnj;خواهد گندم بکارد، لازم است وظايف معيني را انجام دهد، زمان&zwnj;هاي خاصي به آبياري و وجين و درو و امثال آن بپردازد. اما اوقات فراغت به اين صورت است که هم نوع فعاليت و هم زمان انجام آن و ميزان انجام آن دلبخواهي و اختياري است. به همين دليل در اوقات فراغت هر کسي به کارهايي مي&zwnj;پردازد که مطلوب و دلخواه او هستند. حتي ممکن است فرد در اوقات فراغت کاري سخت و طاقت&zwnj;فرسا انجام دهد،&zwnj; اما چون در غير از اوقات رسمي شغل معين خود انجام مي&zwnj;دهد و به دلخواه و انتخاب خود اين کار را انجام مي&zwnj;دهد، مصداقي از گذراندن اوقات فراغت به شمار مي&zwnj;رود. به همين دليل است که مي&zwnj;توان گفت چگونگي گذران اوقات فراغت متأثر از نوع شخصيت و هويت اجتماعي، تربيتي و اخلاقي افراد است. 3. نداشتن انگيزه و نفع اقتصادي از ديگر ويژگي&zwnj;هايي است که اوقات فراغت را از اوقات اشتغال تفکيک مي&zwnj;کند. در اوقات فراغت غالباً افراد انگيزة مادي و سودجويانه ندارند. هر چند مديران فرهنگي جامعه مي&zwnj;توانند و مي&zwnj;بايست اوقات فراغت مردم را به گونه&zwnj;اي مديريت کنند که موجب رونق اقتصادي و گردش مالي بيشتري در سطح جامعه شود. به نظر مي&zwnj;رسد اگر توصيه&zwnj;هاي اسلام دربارة چگونگي گذران اوقات فراغت عملي شود، مثل توصيه به مسافرت و گردشگري، در کنار بهره&zwnj;هاي فرهنگي و اخلاقي و ديني، شاهد رونق اقتصادي بيشتري در سطح جامعه نيز خواهيم بود. اهميت اوقات فراغت اوقات فراغت در دنياي معاصر از جهات مختلفي اهميت پيدا کرده است: زماني براي فرهنگ&zwnj;سازي يکي از مهم&zwnj;ترين جهات اهميت آن اين است که بهترين زمان&zwnj;ها براي القاي فکر و انديشه و فرهنگ مورد قبول خود به افراد و جامعه،&zwnj; اوقات فراغت آنان است. با مديريت اوقات فراغت افراد مي&zwnj;توان باورها، ارزش&zwnj;ها، رفتارها و اميال و خواسته&zwnj;هاي&zwnj;شان را به سمت و سوي مورد نظر سوق داد. بيشترين سرمايه&zwnj;گذاري&zwnj;هاي فرهنگي در بسياري از کشورهاي پيشرفته در روزگار حاضر بر روي ساخت فيلم و سريال و کارتون و انيميشن و اسباب&zwnj;بازي و سرگرمي&zwnj;هاي مختلفي است که همگي آنان به منظور پر کردن اوقات فراغت افراد صورت مي&zwnj;گيرد. با توجه به مجموعة &zwnj;تعاليم اسلامي دربارة اهميت وقت و فرصت و نکوهش بطالت و لهو و لعب مي&zwnj;توان گفت نگاه اسلام به مقولة اوقات فراغت، نگاهي تربيتي و اخلاقي است و هرگز به عنوان گذران بي&zwnj;هدف وقت يا فرصت&zwnj;هايي براي بيهوده&zwnj;گذراني به آن نگاه نمي&zwnj;کند. فرصتي براي ايجاد اشتغال يکي از بهترين فرصت&zwnj;ها براي ايجاد ميليون&zwnj;ها شغل، برنامه&zwnj;ريزي براي مديريت اوقات فراغت مردم است. &zwnj;براي اين منظور اوقات فراغت مردم، نياز به کارهاي فرهنگي و اقتصادي و اجتماعي فراواني است. عده&zwnj;اي بايد امکانات تفريحي و ورزشي مورد نياز براي گذران اوقات فراغت را بسازند و از آنها نگه&zwnj;داري کنند؛&zwnj; عده&zwnj;اي بايد مکان&zwnj;هاي نمايشي، مثل سينماها، خانه&zwnj;هاي تئاتر و نمايشگاه&zwnj;هاي عکس و فيلم و امثال آن را تأمين کنند و عده&zwnj;اي بايد روزها و سال&zwnj;ها کار کنند تا بتوانند چند ساعت از اوقات فراغت مردم را پر کنند. به عنوان مثال، براي ساختن برخي فيلم&zwnj;ها صدها نفر، مشغول فعاليت&zwnj;اند و بعضاً چندين هزار ساعت کار و تلاش دسته جمعي صورت مي&zwnj;گيرد تا فيلمي توليد شود؛ شبکه&zwnj;هاي مختلف راديويي و تلويزيوني و ماهواره&zwnj;اي و سايت&zwnj;هاي مختلف اينترنتي و ده&zwnj;ها و صدها مورد ديگر را مي&zwnj;توان محصول کار براي مديريت اوقات فراغت دانست. بنابراين يکي از راه&zwnj;هاي ايجاد اشتغال در دنياي مدرن، تلاش در جهت&zwnj; پر کردن اوقات فراغت اقشار مختلف مردم است. زمان&zwnj;شمولي و فردشمولي وقتي سخن از اوقات فراغت به ميان مي&zwnj;آيد، بسياري گمان مي&zwnj;کنند صرفاً مربوط به نوجوانان و جوانان و آن هم در فرصت تعطيلات تابستاني مدارس و دانشگاه&zwnj;ها سخن گفته مي&zwnj;شود! اما اين پنداري کاملاً نادرست است. اوقات فراغت اختصاص به قشر خاص، سن خاص يا زمان خاصي ندارد. زمان&zwnj;شمول و فرد شمول است. همة افراد جامعه نه تنها نيازمند داشتن اوقات فراغت هستند، بلکه خواه ناخواه بخش زيادي از زندگي آنان را مي&zwnj;توان زير مجموعة اوقات فراغت دانست. همين مسأله اهميت برنامه&zwnj;ريزي براي اوقات فراغت را نشان مي&zwnj;دهد. تهديدي براي سلامت اخلاقي جامعه اوقات فراغت در کنار همة خوبي&zwnj;ها و برکاتي که دارد، اگر به درستي ساماندهي نشود مي&zwnj;تواند به عنوان يکي از جدي&zwnj;ترين تهديدات براي سلامت اخلاقي و رواني جامعه به شمار آيد. شايد بتوان گفت يکي از مهمترين علل انحرافات و بزه&zwnj;کاري&zwnj;ها و کجروي&zwnj;هاي اجتماعي بي&zwnj;برنامگي فردي و اجتماعي در حوزة اوقات فراغت است. اين يک حقيقت است که اگر مسؤولان فرهنگي و مديران فکري جامعه با توجه به سبک زندگي اسلامي و ارزش&zwnj;هاي ملي اوقات فراغت قشرهاي مختلف جامعه را مديريت نکنند، خسارت&zwnj;هاي جبران ناپذيري در حوزة فرهنگ و اخلاق به بار مي&zwnj;آيد. اگر ما براي اوقات فراغت مردم برنامه&zwnj;ريزي نکنيم و جهت&zwnj;دهي مناسبي براي آن نداشته باشيم، ديگران اين کار را خواهند کرد. کوتاهي در اين عرصه به منزله در اختيار قرار دادن زميني بکر و آماده به دشمنان فرهنگي جامعه خواهد بود. آنان بر اساس ارزش&zwnj;هاي خود سعي خواهند کرد اوقات فراغت جوانان ما را به سمت و سوي مورد نظرشان سوق دهند. امام علي(عليه&zwnj;السلام) مي&zwnj;فرمايد: مَعَ&rlm; الْفَرَاغِ&rlm; تَكُونُ&rlm; الصَّبْوَة؛ همراه با فراغت، تمايل به خواسته&zwnj;هاي شيطاني حاصل مي&zwnj;شود. اوقات فراغت و كاركردهاي آن همانطور که اشاره شد، اوقات فراغت مي&zwnj;تواند کارکردهاي مختلفي داشته باشد. اوقات فراغت موجب مي&zwnj;شود تا تکرار و يکنواختي در زندگي پيش نيايد. خستگي&zwnj;هاي جسمي و روحي موجب کسالت و سستي در انجام وظايف نشود. بر اين اساس مي&zwnj;توان فوايد اوقات فراغت را به اين ترتيب ذکر کرد: 1. رفع خستگي&zwnj;هاي ناشي از کارهاي روزمره؛ به هر حال، هر شخصي، تواني محدود دارد، کار مداوم و يکنواخت موجب خستگي جسمي و روحي مي&zwnj;شود، اوقات فراغت اگر به درستي مديريت شود مي&zwnj;تواند خستگي&zwnj;ها را رفع کند؛ 2. بالا بردن بازده کار؛ اوقات فراغت موجب بازيابي و بازسازي توانايي&zwnj;هاي افراد مي&zwnj;شود و در نتيجه بازده کاري آنان را بالا خواهد برد. 3. جلوگيري از افسردگي&zwnj;هاي روحي و خستگي&zwnj;هاي جسمي: اوقات فراغت مي&zwnj;تواند بسياري از مشکلات روحي و رواني و اضطراب&zwnj;ها و ترس&zwnj;ها و خشم&zwnj;ها را کنترل کند و در نتيجه موجبات آرامش روحي و آسايش جسمي را فراهم کند؛ 4. رشد اجتماعي: در صورتي که اوقات فراغت را در فعاليت&zwnj;هاي اجتماعي سپري کنيم، موجب رشد اجتماعي افراد و بهبود روابط اجتماعي مي&zwnj;شود؛ 5. پيشگيري از آسيب&zwnj;هاي اجتماعي: مديريت درست اوقات فراغت و ساماندهي آن در جهت فرهنگ&zwnj; سازي مي&zwnj;تواند زمينة شکل&zwnj;گيري بسياري از آسيب&zwnj;هاي اجتماعي را از بين ببرد. 6. رونق اقتصادي: اوقات فراغت اگر به درستي ساماندهي شود مي&zwnj;تواند موجب رونق اقتصادي مردم شود. به عنوان مثال، اگر همگي مردم يا بخش اعظمي از آنان به اين توصية قرآن مبني بر سير و سفر در زمين عمل کنند در آن صورت شاهد رشد و رونق اقتصادي در بسياري از مناطق جهان خواهيم بود. 7. فرصتي براي تقويت ايمان و عبادت بيشتر: يکي از بهترين کارها در اوقات فراغت اين است که به امور عبادي و ديني خود بيشتر بپردازيم. اطلاعات و آگاهي&zwnj;هاي ديني و مذهبي خود را بالا ببريم. امام علي(عليه&zwnj;السلام) در تفسير آية شريفه &laquo;وَ لا تَنْسَ نَصِيبَكَ مِنَ الدُّنْيا&raquo; مي&zwnj;فرمايد: لَا تَنْسَ&rlm; صِحَّتَكَ&rlm; وَ قُوَّتَكَ&rlm; وَ فَرَاغَكَ&rlm; وَ شَبَابَكَ وَ نَشَاطَكَ أَنْ تَطْلُبَ بِهَا الْآخِرَةَ؛ فرامونش نکن که از تن&zwnj;درستي، نيرومندي، فراغت، جواني و نشاط خود براي طلب آخرت استفاده کني. اوقات فراغت در آيات و روايات با توجه به اينکه اوقات فراغت و چگونگي گذران و نوع مديريت آن ارتباطي تنگاتنگ با امکانات و سطح زندگي مادي مردم دارد و به نوعي مي&zwnj;توان گفت از مفاهيم نسبي و زمان&zwnj;مند و مکانمند است، بنابراين نبايد از آيات و روايات انتظار داشت به صورت جزئي و مصداقي همة موارد اوقات فراغت و چگونگي گذران آن را تشريح کرده باشند. زيرا قرآن و دستورات پيامبر اکرم(صلي&zwnj;الله&zwnj;عليه&zwnj;وآله&zwnj;و&zwnj;سلم) و امامان معصوم(عليهم&zwnj;السلام) قوانين کلي و معيارهاي اساسي و چارچوب عمل را به دست مي&zwnj;دهند و جز در موارد استثناء وارد جزئيات و مصاديق نمي&zwnj;شوند. بسياري از جزئيات و مصاديق از مقتضيات زمان و مکان است که به تناسب شرايط تغيير مي&zwnj;کنند. اسلام از ما مي&zwnj;خواهد هيچ فرصتي را براي تعالي از دست ندهيم. هر گاه از کار مهمي فارغ شديم، بلافاصله به کار مهم ديگري بپردازيم؛ لازمة اين دستور آن است که ما براي زندگي خود برنامه&zwnj; داشته و همواره به سمت هدف اصلي در حرکت باشيم. فَإِذا فَرَغْتَ فَانْصَبْ؛ وَ إِلى&rlm; رَبِّكَ فَارْغَبْ؛ پس هنگامي که از مهمي فارغ مي&zwnj;شوي به مهم ديگري پرداز؛ و به سوي پروردگارت توجه کن. بر اساس اين آيه خواستة خداوند از پيامبر اکرم(صلي&zwnj;الله&zwnj;عليه&zwnj;وآله&zwnj;و&zwnj;سلم) و به تبع از همة&zwnj; مؤمنان و خداباوران اين است که هيچ فرصتي را براي پيشرفت و تعالي از دست ندهند. البته بسياري از کارها زمان&zwnj;مند مي&zwnj;باشند. اما هر زمان که کار مهمي پايان مي&zwnj;پذيرد، خداي متعال مي&zwnj;فرمايد بايد به کار مهمي ديگر بپردازيد. ضرورت استفادة بهينه از وقت همانطور که در تعريف اوقات فراغت گفتيم، اوقات فراغت به معناي اوقات مرده و بي&zwnj;فايده نيست. بر اساس فرهنگ ديني، ما حق نداريم حتي لحظه&zwnj;اي از اوقات عمر خود را به بطالت بگذرانيم. ما در برابر لحظه لحظة عمر خود بايد پاسخگو باشيم. در روايات آمده است از جمله مواردي که بايد در روز حساب، پاسخگو باشيم، دربارة چگونگي گذران عمرمان و چگونگي سپري کردن جواني&zwnj;مان است. پيامبر اکرم(صلي&zwnj;الله&zwnj;عليه&zwnj;وآله&zwnj;و&zwnj;سلم) در تفسير اين آيه که مي&zwnj;فرمايد &laquo;وَ قِفُوهُمْ إِنَّهُمْ مَسْؤُلُونَ&raquo; فرمودند: إِنَّهُ لَا يُجَاوِزُ قَدَمَا عَبْدٍ حَتَّى يُسْأَلَ عَنْ أَرْبَعٍ عَنْ شَبَابِهِ فِيمَا أَبَلَاهُ وَ عَنْ&rlm; عُمُرِهِ&rlm; فِيمَا أَفْنَاهُ&rlm; وَ عَنْ مَالِهِ مِنْ أَيْنَ جَمَعَهُ وَ فِيمَا أَنْفَقَهُ وَ عَنْ حُبِّنَا أَهْلَ الْبَيْتِ؛ در قيامت هيچ کس قدم از قدم برنمي&zwnj;دارد مگر اينکه به چهار پرسش پاسخ دهد: از جواني&zwnj;اش که در چه راهي صرفش کرده؛ از عمرش که در چه چيزي سپري&zwnj;اش نموده؛ از مالش که از کجا جمع&zwnj;اش کرده و در چه راهي مصرفش نموده و از محبت اهل بيت. مولانا در اين رابطه چنين سروده است: حق همي گويد چه آوردي مرا اندر اين مهلت که دادم من ترا عمر خود را در چه پايان برده&zwnj;اي قوت و قوّت در چه فاني کرده&zwnj;اي گوهر ديده کجا فرسوده&zwnj;اي پنج حس را در کجا پالوده&zwnj;اي چشم وگوش وهوش وگوهرهاي عرش خرج کردي چه خريدي تو زفرش به تعبير حافظ: قدر وقت ار نشناسد دل وکاري نکند بس خجالت که از اين حاصل اوقات بريم به همين دليل است که ائمة اطهار و اولياي دين نسبت به قدرداني از فرصت&zwnj;ها سفارش&zwnj;هاي فراواني کرده&zwnj;اند. دائماً هشدار داده&zwnj;اند که مواظب فرصت&zwnj;ها و زمان&zwnj;هايي که در اختيارتان است باشيد، نه امکان پس&zwnj;انداز کردن وقت وجود دارد و نه امکان بازگرداندن آن. يکي از شاخصه&zwnj;هاي دين&zwnj;داري و ايمان اين دانسته شده است که شخص مؤمن براي همة اوقاتش برنامه&zwnj;ريزي دارد. هيچ وقتي را براي بيکاري و بطالت ندارد. امام علي(عليه&zwnj;السلام)، در ضمن بيان ويژگي&zwnj;هاي انسان مؤمن، يکي از ويژگي&zwnj;هاي او را چنين بر مي&zwnj;شمارد که از همة اوقات خود استفاده مي&zwnj;برد و هيچ زماني را به بطالت نمي&zwnj;گذراند. &laquo;مشغولٌ وقتُهُ&raquo;؛ پيامبر اکرم(صلي&zwnj;الله&zwnj;عليه&zwnj;وآله&zwnj;و&zwnj;سلم) در سفارش&zwnj;هاي خود به ابوذر غفاري مي&zwnj;فرمايد: يَا أَبَا ذَرٍّ كُنْ&rlm; عَلَى&rlm; عُمُرِكَ&rlm; أَشَحَ&rlm; مِنْكَ&rlm; عَلَى دِرْهَمِكَ وَ دِينَارِك&rlm;؛ اي ابوذر! در هزينه کردن عمرت نسبت به هزينه کردن درهم و دينارت حريص&zwnj;تر باش. امام علي(عليه&zwnj;السلام): إِنَّ الْفُرَصَ تَمُرُّ مَرَّ السَّحَابِ فَانْتَهِزُوهَا إِذَا أَمْكَنَتْ&rlm; فِي أَبْوَابِ الْخَيْرِ وَ إِلَّا عَادَتْ نَدَما؛ فرصت&zwnj;ها همچون ابر مي&zwnj;گذرند. پس اگر فرصتي دست داد به سرعت آنها را در کارهاي خير به کار گيريد و گرنه پشيماني در پي خواهد داشت. إِضَاعَةُ الْفُرْصَةِ غُصَّة؛ از دست دادن فرصت اندوه آور است. غَافِصِ الْفُرْصَةَ عِنْدَ إِمْكَانِهَا فَإِنَّكَ غَيْرُ مُدْرِكِهَا عِنْدَ فَوْتِهَا؛ فرصت&zwnj;هاي پيش آمده را محکم بگيريد؛ زيرا اگر از دست بروند، ديگر آنها را به دست نمي&zwnj;آوريد. امام حسن(عليه&zwnj;السلام) مي&zwnj;فرمايد: الْفُرْصَةُ سَرِيعَةُ الْفَوْتِ، بَطِيئَةُ الْعَوْد؛ فرصت&zwnj;ها به سرعت از دست مي&zwnj;روند و به کندي باز مي&zwnj;گردند. امام صادق(عليه&zwnj;السلام) مي&zwnj;فرمايد: لَسْتُ&rlm; أُحِبُ&rlm; أَنْ&rlm; أَرَى&rlm; الشَّابَ&rlm; مِنْكُمْ&rlm; إِلَّا غَادِياً فِي حَالَيْنِ: إِمَّا عَالِماً أَوْ مُتَعَلِّماً، فَإِنْ لَمْ يَفْعَلْ فَرَّطَ، فَإِنْ فَرَّطَ ضَيَّعَ، وَ إِنْ ضَيَّعَ أَثِمَ، وَ إِنْ أَثِمَ سَكَنَ النَّارَ، وَ الَّذِي بَعَثَ مُحَمَّداً (صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) بِالْحَقِّ؛ دوست ندارم جواني از شما را ببينم مگر در يکي از اين دو حالت باشد: يا عالم و دانشمند باشد و يا متعلّم و آموزنده؛ سوگند به کسي که محمد را به پيامبري برانگيخت اگر در هيچ کدام از اين دو حال نبود، کم&zwnj;کاري و کوتاهي کرده و در آن صورت عمر خود را ضايع نموده و کسي که عمر خود را ضايع کند گناهکار است و کسي که گناه کند، جهنمي خواهد بود. امام سجاد(عليه&zwnj;السلام) در صحيفة سجاديه در اين باره مي&zwnj;فرمايد: فَإِنْ&rlm; قَدَّرْتَ&rlm; لَنَا فَرَاغاً مِنْ&rlm; شُغْلٍ&rlm; فَاجْعَلْهُ فَرَاغَ سَلَامَةٍ لَا تُدْرِكُنَا فِيهِ تَبِعَةٌ، وَ لَا تَلْحَقُنَا فِيهِ سَأْمَةٌ، حَتَّى يَنْصَرِفَ عَنَّا كُتَّابُ السَّيِّئَاتِ بِصَحِيفَةٍ خَالِيَةٍ مِنْ ذِكْرِ سَيِّئَاتِنَا، وَ يَتَوَلَّى كُتَّابُ الْحَسَنَاتِ عَنَّا مَسْرُورِينَ بِمَا كَتَبُوا مِنْ حَسَنَاتِنَا؛ خدايا! ... اگر براي ما فراغتي از كارها مقدّر فرموده&zwnj;اى، آن را سالم قرار ده كه در آن، گناهي ما را در نيابد و خستگي به ما روي نياورد، تا فرشتگان و نويسندگان بدي&zwnj;ها، با پرونده&zwnj;هايي خالي از بيان گناهان&zwnj;مان، از سوي ما بازگردند و نويسندگانِ نيكي&zwnj;ها، به خاطر نيكي&zwnj;هايي كه از ما نوشته&zwnj;اند، شادمان شوند. امام موسي کاظم(عليه&zwnj;السلام) مي&zwnj;فرمايد: إِنَ&rlm; اللَّهَ&rlm; تَعَالَى لَيُبْغِضُ الْعَبْدَ النَّوَّامَ إِنَّ اللَّهَ لَيُبْغِضُ الْعَبْدَ الْفَارِغ&rlm;؛ خداي متعال از انسان پرخواب و از انسان بيکار بدش مي&zwnj;آيد. چگونگي گذران اوقات فراغت همة افراد در نحوة گذران اوقات فراغت خود يکسان نيستند. متأسفانه برخي افراد هيچ برنامه&zwnj;اي براي اين کار ندارند. به همين دليل، بدترين لحظات زندگي آنان زمان&zwnj;هاي فراغت از کار است. اوقات فراغت براي چنين افرادي معنايي جز اوقات بيکاري ندارد. پرسه زدن در خيابان&zwnj;ها، ايستادن در کوچه و خيابان و يا مشکل&zwnj;تراشي براي اطرافيان محصول چنين نگاهي به اوقات فراغت است. برخي ديگر ممکن است با تماشاي تلويزيون و گوش دادن به راديو و امثال آن اوقات فراغت خود را به گونه&zwnj;اي سپري نمايند. چنين افرادي نيز در اغلب موارد بي&zwnj;برنامه&zwnj;اند. البته اگر با برنامه&zwnj;ريزي زمان&zwnj;هايي از خود را به تماشاي تلويزيون و امثال آن اختصاص دهيم، اشکالي ندارد. آنچه که اشکال دارد برخورد منفعلانه با اين مسأله است. نبايد به دليل بي&zwnj;برنامگي و از روي بي&zwnj;حوصلگي با شبکه&zwnj;هاي مختلف تلويزيوني و راديويي و ماهواره&zwnj;اي و امثال آن خود را سرگرم &zwnj;کنيم. چنين حالتي ممکن است انسان را به بسياري از ناهنجاري&zwnj;هاي اخلاقي و اجتماعي بکشاند. آنچه اسلام از ما مي&zwnj;خواهد اين است که فعالانه با اوقات فراغت خود برخورد کنيم و با مديريت صحيح و برنامه&zwnj;ريزي همه&zwnj; جانبه بهترين بهره&zwnj;ها را از اوقات فراغت خود ببريم. توشة جسمي و روحي لازم را براي زمان&zwnj;هاي فعاليت و کار بايد از همين اوقات فراغت فراهم نمود.
 تفريح تفريح مي&zwnj;تواند يکي از مهم&zwnj;ترين و ضروري&zwnj;ترين کارها در اوقات فراغت باشد. هر انساني نيازمند اوقاتي است که در آن به تفريح و سرگرمي بپردازد. البته سرگرمي&zwnj;ها و تفريحات افراد و طبقات مختلف اجتماعي و سنين مختلف متفاوت است، اما هيچ انساني نيست که بي&zwnj;نياز از تفريح باشد. تفريح براي تجديد نيرو و زدودن يکنواختي از زندگي، امري لازم و ضروري است. يکي از مهم&zwnj;ترين اصول بهداشت جسم و روان است. در داستان حضرت يوسف(عليه&zwnj;السلام)، وقتي برادران يوسف مي&zwnj;خواهند اجازة او را از پدر بگيرند. چنين درخواست مي&zwnj;کنند: &laquo;قالُوا يا أَبانا ما لَكَ لا تَأْمَنَّا عَلى&rlm; يُوسُفَ وَ إِنَّا لَهُ لَناصِحُونَ؛ أَرْسِلْهُ مَعَنا غَداً يَرْتَعْ وَ يَلْعَبْ وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُونَ؛ (برادران نزد پدر آمدند و) گفتند: &laquo;اي پدر! چرا تو دربارة&zwnj; يوسف، به ما اطمينان نمي&zwnj;کني؟! در حالي که ما خيرخواه او هستيم! فردا او را با ما (به خارج شهر) بفرست، تا غذاي کافي بخورد و تفريح کند؛ و به يقين ما از او محافظت خواهيم کرد.&raquo; برخي از مفسران از اين آيه مباح بودن بازي و تفريح براي نوجوانان و جوانان را استفاده کرده&zwnj;اند. حتي صرف نظر از اين آيه، هيچ ترديدي در اين نيست که اسلام انواعي از تفريح را مورد توجه قرار داده است: ورزش&zwnj;ها و تفريحاتي مثل کشتي&zwnj;گيري، تيراندازي، اسب&zwnj;سواري، شنا، شمشيربازي و امثال آن مورد توجه و سفارش اسلام است. نقش چنين ورزش&zwnj;ها و تفريحاتي در تقويت جسم و روح آدمي و آرامش جسمي و روحي او بر کسي پوشيده نيست. در ادامه برخي از روايات ناظر به چنين ورزش&zwnj;ها و تفريحاتي را ذکر مي&zwnj;کنيم: در روايتي از پيامبر اکرم(صلي&zwnj;الله&zwnj;عليه&zwnj;وآله&zwnj;و&zwnj;سلم) نقل شده است که مي&zwnj;فرمايد: حقُّ الولدِ على الوالدِ أن&rlm; يُعَلِّمَه&rlm; الكتابةَ و السّباحةَ و الرّمايةَ؛ حق فرزند بر پدر آن است كه نگارش، شناگري و تيراندازي به او بياموزد. پيامبر اکرم(صلي&zwnj;الله&zwnj;عليه&zwnj;وآله&zwnj;و&zwnj;سلم)، در حديثي ديگر، شناگري را بهترين سرگرمي&zwnj; مؤمن مي&zwnj;داند: خَيرٌ لَهوِ المُؤمِنِ السَّباحَةُ؛ شنا کردن بهترين سرگرمي و تفريح مؤمن است. همان حضرت در حديثي ديگر مي&zwnj;فرمايد: كُلُ&rlm; لَهْوِ الْمُؤْمِنِ&rlm; بَاطِلٌ&rlm; إِلَّا فِي&rlm; ثَلَاثٍ&rlm; فِي تَأْدِيبِهِ الْفَرَسَ وَ رَمْيِهِ عَنْ قَوْسِهِ وَ مُلَاعَبَتِهِ امْرَأَتَهُ فَإِنَّهُنَّ حَق؛ هر نوع تفريح و سرگرمي براي مؤمن شايسته نيست مگر در سه چيز: تربيت اسب، آماده&zwnj;سازي کمان و اوقاتي که با همسرش مي&zwnj;گذراند؛ چنين تفريحات و سرگرمي&zwnj;هايي حق&zwnj;اند.&rlm;
 مسافرت و گردشگري يکي از بهترين و سودبخش&zwnj;ترين راه&zwnj;هاي گذران اوقات فراغت، که مورد تأکيد ويژة اسلام نيز هست، مسافرت و گردشگري است. آيات متعددي در قرآن کريم مردم را به سير و سفر و گردشگري در سراسر زمين و ديدن نشانه&zwnj;ها و مظاهر الهي و مشاهدة سرنوشت دشمنان دين، تکذيب&zwnj;کنندگان دعوت پيامبران، مجرمان و گناهکاران دعوت مي&zwnj;کنند. قرآن کريم گردشگري و سير و سفر در زمين را موجب فهم و درک بهتر حقايق هستي مي&zwnj;داند. مسافرت و ديدن آثار باستاني و نشانه&zwnj;هاي برجاي مانده از گذشتگان را موجب عبرت&zwnj;گيري و تفکر بيشتر در سرنوشت خود مي&zwnj;داند. در اينجا برخي از آيات مربوطه را ذکر مي&zwnj;کنيم: قَدْ خَلَت مِن قَبْلِكُمْ سنَنٌ فَسِيرُوا فى الأَرْضِ فَانظرُوا كَيْف كانَ عَقِبَةُ الْمُكَذِّبِينَ؛ پيش از شما، سنت&zwnj;ها (و مجازات&zwnj;هاي الهي بر طبق اعمال امت&zwnj;ها) وجود داشت، پس در روي زمين، گردش کنيد و ببينيد سرانجام تکذيب&zwnj;کنندگان (آيات الهي) چگونه بوده است؟ أَ فَلَمْ يَسِيرُوا فى الأَرْضِ فَتَكُونَ لهَُمْ قُلُوبٌ يَعْقِلُونَ بهَا أَوْ ءَاذَانٌ يَسمَعُونَ بهَا فَإِنهَا لا تَعْمَى الأَبْصرُ وَ لَكِن تَعْمَى الْقُلُوب الّتى فى الصدُورِ؛ آيا آنان در زمين سير نکردند، تا دل&zwnj;هايي داشته باشند که (حقيقت را) با آن درک کنند؛ يا گوش&zwnj;هايي که با آن (نداي حق را) بشنوند؟! زيرا (بسيار مي&zwnj;شود که) چشم&zwnj;هاي ظاهر نابينا نمي&zwnj;شود، بلکه دل&zwnj;هايي که در سينه&zwnj;هاست کور مي&zwnj;شود. قُلْ سِيرُوا فى الأَرْضِ فَانظرُوا كيْف كانَ عَقِبَةُ الْمُجْرِمِينَ؛ بگو: &laquo;در زمين سير کنيد و ببينيد سرانجام مجرمان چگونه بود!&raquo; قُلْ سِيرُوا فى الأَرْضِ فَانظرُوا كيْف بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمّ اللّهُ يُنشِئُ النّشأَةَ الاَخِرَةَ إِنّ اللّهَ عَلى كلِّ شىْءٍ قَدِير؛ بگو: &laquo;در زمين بگرديد و بنگريد خداوند چگونه آفرينش را آغاز کرده است؟ سپس خداوند (به همين گونه) جهان آخرت را ايجاد مي&zwnj;کند؛ به يقين خدا بر هر چيزي تواناست. أَوَ لَمْ يَسِيرُوا فى الأَرْضِ فَيَنظرُوا كَيْف كانَ عَقِبَةُ الّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ كانُوا أَشدّ مِنهُمْ قُوّةً وَ أَثَارُوا الأَرْض وَ عَمَرُوهَا أَكثرَ مِمّا عَمَرُوهَا وَ جَاءَتْهُمْ رُسلُهُم بِالْبَيِّنَتِ فَمَا كانَ اللّهُ لِيَظلِمَهُمْ وَ لَكِن كانُوا أَنفُسهُمْ يَظلِمُونَ؛ آيا در زمين گردش نکردند تا ببينند عاقبت کساني که قبل از آنان بودند چگونه بود؟! آنها نيرومندتر از اينان بودند، و زمين را (براي زراعت و آبادي) دگرگون ساختند و بيش از اينان، آن را آباد کردند، و پيامبرانشان با دلايل روشن به سراغشان آمدند (اما آنها انکار کردند و کيفر خود را ديدند)؛ خداوند هرگز به آنان ستم نکرد، ولي خودشان به خويشتن ستم مي&zwnj;کردند. پيامبر اکرم(صلي&zwnj;الله&zwnj;عليه&zwnj;وآله&zwnj;و&zwnj;سلم) نيز در حديثي سفر و گردش&zwnj;گري را موجب سلامتي جسمي و بهره&zwnj;مندي اقتصادي مي&zwnj;داند و مي&zwnj;فرمايد: &laquo;سَافِرُوا تَصِحُّوا سَافِرُوا تَغْنَمُوا.&raquo; در ديوان اشعار منسوب به امام علي(عليه&zwnj;السلام) دربارة اهميت سفر چنين آمده است: تَغَرَّبْ&rlm; عَنِ&rlm; الْأَوْطَانِ&rlm; فِي طَلَبِ الْعُلَى&rlm; وَ سَافِرْ فَفِي الْأَسْفَارِ خَمْسُ فَوَائِدَ تَفَرُّجُ هَمٍّ وَ اكْتِسَابُ مَعِيشَةٍ وَ عِلْمٌ وَ آدَابٌ وَ صُحْبَةُ مَاجِد در طلب بزرگي از وطن خارج شو؛ مسافرت کن؛ زيرا در مسافرت پنج فايده است: فراموشي غصه&zwnj;ها، بهرة اقتصادي، کسب دانش، ادب&zwnj;آموزي، و همراهي با انسان&zwnj;هاي بزرگ.
 صله ارحام يکي ديگر از بهترين و ارزشمندترين راه&zwnj;هاي گذران اوقات فراغت، ديد و بازيد از اقوام و خويشاوندان و ديدار دوستان است. اسلام به منظور حفظ و تقويت بنيان&zwnj;هاي اجتماعي و روابط خويشاوندي تأکيد زيادي بر صله رحم و ارتباط با اقوام دارد. برکات مادي و معنوي فراواني براي آن برشمرده است. طبيعتاً در زمان کار و فعاليت&zwnj;هاي شغلي و روزانه فرصت و امکاني براي انجام اين وظيفة ديني و انساني نيست. به همين دليل، مناسب&zwnj;ترين اوقات براي انجام چنين کاري، اوقات فراغت است. در اينجا به ذکر چند روايت از ميان صدها آيه و روايتي که در اين زمينه وارد شده است، اکتفا مي&zwnj;کنيم: امام علي(عليه&zwnj;السلام) مي&zwnj;فرمايد: إِنَّ لِأَهْلِ الدِّينِ عَلَامَاتٍ يُعْرَفُونَ بِهَا صِدْقَ الْحَدِيثِ وَ أَدَاءَ الْأَمَانَةِ وَ وَفَاءً بِالْعَهْدِ وَ صِلَةَ الْأَرْحَامِ&rlm; و ...&rlm;؛ دينداران شاخصه&zwnj;هايي دارند که با آنها مي&zwnj;شود آنان را شناخت: راستگويي، امانت&zwnj;داري، وفاداري، ارتباط با خويشاوندان و ... امام باقر(عليه&zwnj;السلام) مي&zwnj;فرمايد: صِلَةُ الْأَرْحَامِ&rlm; تُزَكِّي الْأَعْمَالَ وَ تُنْمِي الْأَمْوَالَ وَ تَدْفَعُ الْبَلْوَى وَ تُيَسِّرُ الْحِسَابَ وَ تُنْسِئُ فِي الْأَجَلِ؛ ارتباط با خويشاوندان، موجب پاکي اعمال، رشد اموال، دفع بلاها، حسابرسي آسان و طول عمر مي&zwnj;شود. امام جعفر صادق(عليه&zwnj;السلام) مي&zwnj;فرمايد:
صِلَةُ الْأَرْحَامِ&rlm; تُحَسِّنُ الْخُلُقَ وَ تُسَمِّحُ الْكَفَّ وَ تُطَيِّبُ النَّفْسَ وَ تَزِيدُ فِي الرِّزْقِ وَ تُنْسِئُ فِي الْأَجَل؛ ارتباط با خويشاوندان، اخلاقي نيکو، دست و دلي باز، جاني پاکيزه، رزقي فراوان و عمري طولاني را به ارمغان مي&zwnj;آورد. عبادت خداوند از نگاه قرآن کريم عبادت و بندگي خداوند هدف اصلي آفرينش انسان است: &laquo;وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاَّ لِيَعْبُدُونِ&raquo;. بنابراين انساني که مي&zwnj;خواهد در راستاي فلسفة وجودي خود حرکت کند، بايد همة اوقات خود به عبادت خدا مشغول باشد. البته بندگي و عبادت لزوماً به معناي عبادت&zwnj;هاي مرسوم و شناخته&zwnj;شدة فقهي نيست. انسان حتي مي&zwnj;تواند خوردن و خوابيدن و تفريحات خود را عبادت الهي بداند. مشروط به آنکه به انگيزة الهي و در راستاي وصول به مقام قرب انجام گيرند. در عين حال، انجام عبادت&zwnj;هاي ويژه، مثل نماز&zwnj;هاي مستحبي، خواندن اذکار و دعاهاي ويژه، روزه گرفتن مستحبي، تمرکز و توجه بيشتر به آيات قرآني و امثال آن، مي&zwnj;تواند يکي از شايسته&zwnj;ترين کارها در اوقات فراغت باشد. امام علي(عليه&zwnj;السلام) در دعايي از خداي متعال چنين مي&zwnj;خواهد: اللهم فَرِّغْنِي&rlm; لِمَا خَلَقْتَنِي&rlm; لَهُ&rlm;؛ &rlm; خداوندا! براي دستيابي به آنچه که مرا برايش آفريده&zwnj;اي فراغتي به من عطا کن.
 حسابرسي نفس يکي از شايسته&zwnj;ترين کارهايي که مي&zwnj;توانيم با فراغ بال بيشتري در اوقات فراغت خود انجام دهيم، حسابرسي اعمال روزانه يا اعمال گذشتة خود است. انسان گاهي چنان درگير فعاليت&zwnj;هاي شغلي و کارهاي روزمرة خود مي&zwnj;شود که هدف اصلي زندگي را فراموش مي&zwnj;کند. حتي ممکن است روزها بگذرد و سؤالات اساسي حيات انساني براي او مطرح نشود چه رسد به اينکه نوع مواجهه خود با آنها را تحليل کند: سؤالاتي از اين قبيل که از کجا آمده&zwnj;ام؟ براي چه آمده&zwnj;ام؟ چرا آمده&zwnj;ام؟ به کجا مي&zwnj;روم؟ چگونه بايد اين راه را طي کنم؟ نيازها و توشة اين راه چيست؟ همراهان اين راه کيانند؟ راهزنان اين راه کيانند و کجايند؟ و امثال آن. اوقات فراغت بهترين زماني است که هر کسي مي&zwnj;تواند بخشي از آن را براي تأمل پيرامون اين پرسش&zwnj;ها اختصاص دهد. امام علي(عليه&zwnj;السلام) در اين باره مي&zwnj;فرمايد: مَا أَحَقَّ الْإِنْسَانَ أَنْ تَكُونَ لَهُ سَاعَةٌ لَا يَشْغَلُهُ عَنْهَا شَاغِلٌ يُحَاسِبُ&rlm; فِيهَا نَفْسَهُ&rlm; فَيَنْظُرُ فِيمَا اكْتَسَبَ لَهَا وَ عَلَيْهَا فِي لَيْلِهَا وَ نَهَارِهَا؛ چقدر شايسته است انسان زماني در اختيار داشته باشد که از مشغوليت&zwnj;هاي زندگي چيزي او را سرگرم نسازد: ساعتي که از خودش حسابرسي کند و دربارة آنچه در شبانه&zwnj;روز براي خود به دست آورده و يا از کف داده است، بينديشد. و نيز درحديث ديگري به تقسيم اوقات فرد ديندار اشاره دارند و از ساعت حسابرسي در کنار ساعت مناجات و ساعات مخصوص لذّت&zwnj;هاي حلال، ياد شده است: إِنَّ لِلْمُؤْمِنِ&rlm; ثَلَاثَ&rlm; سَاعَاتٍ&rlm; فَسَاعَةٌ يُنَاجِي فِيهَا رَبَّهُ وَ سَاعَةٌ يُحَاسِبُ فِيهَا نَفْسَهُ وَ سَاعَةٌ يُخَلِّي بَيْنَ نَفْسِهِ وَ بَيْنَ لَذَّاتِهَا فِيمَا يَحِلُّ وَ يَجْمُل&rlm;؛ امام صادق(عليه&zwnj;السلام) نيز مي&zwnj;فرمايد، هر مسلماني دست کم بايد يک روز در هفته، خود را از کارهاي روزمره فارغ کند و به مسائل تربيتي و ديني خود توجه ويژه نمايد. مسائل ديني خود را پيگيري نمايد. ابهامات خود را رفع نمايد:
 أُفٍّ لِلرَّجُلِ الْمُسْلِمِ أَنْ لَا يُفَرِّغَ نَفْسَهُ فِي&rlm; الْأُسْبُوعِ&rlm; يَوْمَ&rlm; الْجُمُعَةِ لِأَمْرِ دِينِهِ فَيَسْأَلَ عَنْه&rlm;؛
 افّ بر مسلماني که براي کار دين خويش و پرسش دربارة آن، [دست کم] روز جمعة هر هفته، خود را از [کارهاي ديگر] فارغ نمي&zwnj;سازد.]]></description>

<pubDate>Sat, 27 Jun 2026 00:39:50 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>سبک زندگی کنونی ما در مواجهه با غرب مدرن</title>
<link>https://sabke-islami.loxblog.com/سبک-زندگی-کنونی-ما-در-مواجهه-با-غرب-مدرن</link>
<guid>https://sabke-islami.loxblog.com/سبک-زندگی-کنونی-ما-در-مواجهه-با-غرب-مدرن</guid>

<description><![CDATA[
غرب فرهنگی و فلسفی با تفکری که در آن انسان می خواهد جای خدا را بگیرد و به صورت موجودی صاحب علم و اراده و قدرت و در جایگاه تشریع ظاهر شود و می بایست همه چیز رادر تصرف و تملک خود درآورد، پدید آمد. غرب آن چنان که بسیاری از متفکران غربی نیزبه آن اذعان کرده اند، کوشیده است تاریخی جدید با نگرش و هویتی جدید را برای انسان رقم بزند. امثال نیچه، هایدگر، هانری کربن، رنه گنون، شوان و فوکو هرکدام به نحوی به این تعارض اشاره داشته اند...
&nbsp;

غرب فرهنگی و فلسفی با تفکری که در آن انسان می خواهد جای خدا را بگیرد و به صورت موجودی صاحب علم و اراده و قدرت و در جایگاه تشریع ظاهر شود و می بایست همه چیز رادر تصرف و تملک خود درآورد، پدید آمد. غرب آن چنان که بسیاری از متفکران غربی نیزبه آن اذعان کرده اند، کوشیده است تاریخی جدید با نگرش و هویتی جدید را برای انسان رقم بزند. امثال نیچه، هایدگر، هانری کربن، رنه گنون، شوان و فوکو هرکدام به نحوی به این تعارض اشاره داشته اند.از آن جا که جامعه ایران یک جامعه دین دار،دین محور و خدامحور است و در آن پایبندی به دین و سنت تا حدود زیادی یافت می شود باورود نگرش ها و اندیشه های غربی و جلوه های مدرنیته توسط افرادی چون میرزا ملکم خان، میرزا آقاخان کرمانی و آخوندزاده که از پیشروان آشنایی با تجدد بودند، این تضاد و چالش بین این دو فرهنگ کاملاً متفاوت، بروز پیدا کرد و هنوز این چالش ادامه یافته است.عده ای که به جریان روشنفکری غیر دینی شهرت یافته اند با نام پیشرفت و توسعه و نفی عقب ماندگی تاریخی سعی در القای اندیشه های غربی و تجدد حاصل از رشد و گسترش بینش غربی بودند. عده ای دیگر کوشیدند راه های میانه را مطرح کنند وعده ای دیگر به نفی مدرنیته و نقد آن روی آوردند. البته هیچ کدام از ایشان به راهکار و راهبردی در خور برای این دوران گذار، دست نیافتند و به مقام پرسش و انتقاداکتفا کردند.تاریخ و سنت اسلامی ایرانی ماسودایی دیگر و نگاهی متفاوت و معترض نسبت به غرب دارد. مشکل این است که در عصرحاضر، تاریخ غربی تمام تاریخ بشر را پوشانده و در همه جا درباره گذشته بشر به طورکلی با موازین غربی حکم می شود. اکنون در نگاه غربزدگان عالم دو بخش دارد: یک بخش متجدد و یک بخش درگیر شده با سودای تجدد.متأسفانه جامعه ایرانی علی رغم مقاومتهای آگاهانه روحانیت اصیل و مردم دین مدار با بسیاری از سنن خویش و امورهویتی و اشکال و قالبهای سبک زندگی دینی اش وداع کرد و عرصه را برای غرب زدگی فراهم نمود که منجر به تعریف جدیدی از هویت، زندگی، عالم، علم و دین و دینداری گشت.باید این نظریه انتقادی رهبر شجاع انقلاب را درک کنیم که مواجهه تمدن ایرانی اسلامی با فرهنگ و تمدن غرب که امروزه بر تمام جهان سیطره یافته است، سبب تحولات بسیاری در تمام شئونات جامعه ایرانی شد و &laquo;چرا&raquo;هایی که ایشان مطرح می کنندنیاز به ریشه یابی معرفتی دارد.ایرانیان همان طور که در برخی هویت و ارزشها، دچار بحران شده اند، در سبک زندگی نیز در ۱۰۰ ساله اخیر به ویژه از دوران روی کار آمدن رضاخان و تجدد آمرانه اش، دچار تشتت و تذبذب بسیار در نگرش ها و گرایش ها،آداب و رسوم، نظامات و سنن اجتماعی، باورها و حتی باورهای دینی خود گشته و سبک زندگی اسلامی ایرانی دچار تضادها و تناقض های بسیار شده است، به نحوی که از جامعه ما یک جامعه شبه مدرن ساخته است که نه می توان آن را سنتی و اسلامی نامید و نه میتوان بر آن نام مدرن نهاد. باید از این تذبذب هویتی نگران بود. نگرانی در کلام انتقادی ولی امر مسلمین کاملاً قابل درک است.رهبر انقلاب اسلامی می کوشندتا این فرضیه کلان را اثبات نمایند که زیستن ایرانی در زمانه کنونی، برآمده ازمواجهه و نزاع دو سبک زندگی غربی و اسلامی است.زمینه های فلسفی و فکری سبک زندگی غربی کدام است؟تجدد و مدرنیسم یک گفتمان فلسفی و تاریخی است که آغازآن را باید در عصر رنسانس یعنی قرن های ۱۵و ۱۶ سراغ گرفت. این گفتمان تاریخی سبب تحول درتمام ساحت های تفکر و زیستن بشر غربی گردید و تاکنون نیز این تحول هم درجغرافیای کشورهای غربی و هم در عالم شرق، ادامه دارد. هسته و دال مرکزی این مفهوم را می توان مفاهیم در هم تنیده خودبنیادی تفکر بشر، انسان گرائی (اومانیسم وهیومنیسم)، قدسیت زدایی و تقدس زدائی ماده گرا (ماتریالیسم)، تکنیک زدگی افراطی،غیب ستیزی و شریعت ستیزی و وحی ستیزی و متن گریزی دانست.این تفکر مرکزی سبب پدیدار شدنِ هنر و ادبیات مدرن (رمانتیسم، کلاسیسیزم، رئالیسم، ناتورالیسم،اکسپرسیونیزم، کوبیزم و دادائیسم)، علم مدرن (آمپریسم، ساینتیسم، نگرش تکنیکی و&hellip;)، دین مدرن (پوزیتیویسم و دین پراگمات و&hellip;)، نظام سیاسی و شهروندی مدرن (ماکیاولیسم و سکولاریسم و شهروندی به جای مفهوم اخوت و برادری)، نظام اقتصادی مدرن (بورژوازی و سوسیالیسم و&hellip;)، تفکر مدرن (سوبژکتیویسم، پوزیتیویسم منطقی و&hellip;)،نظام اجتماعی مدرن (طبقات اجتماعی مدرن همچون طبقه متوسط و بورژوا، بسط فردیت اجتماعی و&hellip;) گردیدتمامی این ها سبب شدند که سبک زندگیِ بشر زیست کننده دربستر مدرنیسم دگرگون شود و با سبک زندگی پیشین خود و همچنین با سبک زندگی سنتی ودینی فاصله بگیرد. همین جا خوب است منظورمان از واژه سنت را بیان کنیم؛سنت در ساده ترین تعریفش به امور متعلق به گذشته تعبیر شده است. آن گاه که یک فرهنگ تاریخی می شود و درون مایه ها و بن مایه های یک تمدن می گردد، تاریخی شدن آن فرهنگ و آن تمدن، سبب پدیداری سنت به شمار می آیند. سنت را باید یک کلان فرهنگ تاریخی دانست که به انسان و زمانه اش هویت می بخشد. سنت اسلامی از منظر ما از آبشخور وحی وقرآن و نهج البلاغه و روایات سیراب می شود و امریست قدسی و آسمانی و ملکوتی که مرزهای شفاف و روشنی با خرافه گرائی و تحجر دارد.به لطف حاکمیت فرهنگ ائمه معصومین بخش عظیمی از تاریخ ما و همچنین فرهنگ جاری ما، متأثر از دین و برآمده ازدین است و دین شکل دهنده و پدیدار کننده سنت خاص در جامعه ایران بوده است. ضعف آشکار بسیاری از پژوهش ها و تحلیل ها پیرامون سبک زندگی، غفلت از جایگاه دین اسلام و مکتب شیعه در سنت و تاریخ و هویت جامعه ایرانی است، به نظر می رسد به این دلیل درمانیفست و منشور ارائه شده از سوی مقام معظم رهبری تمامی مؤلفه های سبک زندگی اعماز: هویت (فهم از خود، فهم از جامعه، فهم از تاریخ و&hellip;)، ارزش ها (هم صفات آرمانی و هم انسان های آرمانی)، معماری شهری و خانگی، نظام آموزش، زبان و ادبیات، هنر،خانواده (نظام و نقش)، روابط اجتماعی، ساختار اجتماعی، دین داری فردی و اجتماعی،نظام اقتصادی فردی و خانواده، نظام تغذیه و طب فردی وخانواده، رسانه، تکنولوژی،نحوه نگرش به عالم، نگرش به نظام سیاسی اجتماعی با مباحث دینی و اسلامی پیوند خورده است.]]></description>

<pubDate>Sat, 27 Jun 2026 00:39:50 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>آسیب شناسی سبک زندگی کنونی ما !</title>
<link>https://sabke-islami.loxblog.com/آسیب-شناسی-سبک-زندگی-کنونی-ما</link>
<guid>https://sabke-islami.loxblog.com/آسیب-شناسی-سبک-زندگی-کنونی-ما</guid>

<description><![CDATA[
مقایسه سبک زندگی امروزین ما با گذشته با تاکید بر دو محور امکانات زندگی و روش&shy;های آموزشی تفاوت بسیار کرده و آسایش و آرامش و نیاز مبتنی بر این نوع سبک زندگی ما بیشتر غربی و برگرفته از فرهنگ غربی است که در رسانه ها تبلیغ می شود ...

&nbsp;
&nbsp;


&nbsp;
مقایسه سبک زندگی امروزین ما با گذشته با تاکید بر دو محور امکانات زندگی و روش&shy;های آموزشی تفاوت بسیار کرده و آسایش و آرامش و نیاز مبتنی بر این نوع سبک زندگی ما بیشتر غربی و برگرفته از فرهنگ غربی است که در رسانه ها تبلیغ می شود .
سبک زندگی، زاویه نگاه ما را تغییر داده است در این نوع سبک زندگی ، نیازهای ما پابرجاست منتهی به ولع تبدیل شده است . در این سبک ، نیاز به خوردن و آشامیدن هست ، منتهی غذا ها زود پخته می شود، زود خورده می شوند و پشت میز و فرمان اتومبیل مصر ف می شود و نهایت اینکه ، چاق می شویم .همچون یک سیب زمینی ، تماشاگر فیلم های تلویزیونی هستیم که انواع مانکن ها را در قالب هنرپیشه نشانمان می دهند و دستور می دهند که لاغر شویم و بازهم خرج کنیم تا چربی های انباشته را با آن همه هزینه که پرداخته ایم، آب کنیم.
مشکل چیست؟ آیا مشکل مدرنیته است؟ یا ما نتوانسته&shy;ایم مدرنیته را متناسب با سبک زندگی خودمان تعریف کنیم. نهایت امر همچون سرمایه&shy;داران عربی می شویم که بخاطر کنارگذاشتن سبک زندگی سنتی خودشان از انواع بیماری روانی و جسمانی رنج می برند . انواع غذاهای فست فود مصرف می کنند و ساعت&shy;ها پای تلویزیون خویش نشسته و مراسم سنتی و شوهای عربی خویش را تماشا می کنند و وضعیتی پیدا می کنند که کارگر از دیگر کشورهای خارجی بیاید که برای آنها کار انجام دهد .
این نوع سبک زندگی هم اکنون در مدارس ما در دانشگاههای ما و در محیطهای کاری ما نیز وجود دارد و مشکلات محیطهای کارگری و کارمندی ما به گونه&shy;ای است که در سالهای آتی می&shy;بایست کارگران فیلیپینی ، هندی و برزیلی هم به کارگران کنونی افغانی اضافه شده تا بتوانند برای ما نظافت کنند یا گله&shy;داری کرده و یا به تمیزی شهر ما بپردازند.
پس نتیجه میگیریم: 
مشکل در سبک زندگی است.
&laquo;روزی با فَلَک کردن به ما می آموختند اما هر چه می آموختند برای رشدمان بود امروز لب تابمان در سر کلاس، پر است از هزار جذابیتی که برای فرار از درسهای کسل کننده و بی&shy;کاربرد تدریس می شود. شیمی می&shy;خوانیم چون باید بخوانیم و فیزیک درس می دهیم چون باید درس بدهیم. فیزیک و شیمی دیگر آیات خداشناسی نیستند. یک سری متن هستند که باید شب امتحان خواند و با تقلب پاس کرد و مدرک گرفت و همان را تدریس کرد و حقوق گرفت برای بدست آوردن امکانات مدرن&raquo;.
&laquo;12 سال درس می خوانیم و نه از تاریخ عبرت می گیریم نه زبان دینمان رابلدیم نه قرآن خواندن و نه بازبان های روز دنیا آشنا می شویم و نه پیشرفتی می کنیم . اگر خوب درس بدهیم و بخوانیم یک حافظه خوب هستیم که واو به واو تکرار کرده&shy;ایم و اگر هوشمند باشیم ابتکار و تولیدی کرده ایم برای افزودن ابزار جدیدی در دنیای امروز&raquo;.
روش زندگی در خانه و جامعه و نظام آموزش ما در گذشته و حال یعنی پیش و پس از پیشرفت های صنعتی دگرگون شده است و مابه ازای گزاره های نیاز ، برآورد، آسایش و آرامش، کم و زیاد شده است.
&nbsp;
وضعیت سبک زندگی ایرانی اسلامی
سبک زندگی ایرانی اسلامی در هیچ جای کشور نه نوشته شده و نه هیچ دانشگاهی به تدریس آن می پردازد.
در جامعه امروز ما ، سبک زندگی ایرانی اسلامی که برگرفته از حیات طیبه اسلامی و مبتنی بر توجه به تولید و آسایش همراه با احسان به دیگران &ndash; از همسایه گرفته تا همنوع &ndash; ترویج هم نمی شود. همچنین می&shy;توان گفت که منبع معتبری از سبک زندگی ایرانی اسلامی که هم بر الگوهای عملی توجه داشته باشد و هم مبانی نظری را موشکافانه طرح کرده باشد ، موجود نیست .
حال رسانه چگونه می تواند به سبک زندگی ایرانی اسلامی بپردازد در حالی که ما به ازای آن در جامعه کاری انجام نشده و حوزه&shy;های علمیه ما هم به ابعاد اسلامی آن نپرداختند و دانشگاههای ما هم به شکل غربی و سبک زندگی مبتنی بر رفاه عام و آرامش و آسایش عمومی مبتنی بر مدرنیسم را پرداخته&shy;اند. این نوع سبک زندگی ، مبتنی بر پیشرفت های صنعتی و الکترونیکی و ارتباطی در غرب است که در خود غرب هم فلسفه زندگی آنها را تغییر داده به نوعی که می توان گفت که بالارفتن سن ازدواج و عدم تمایل به داشتن همسر و از طرف دیگر گرایش به تنوع طلبی در همه امور از استفاده از وسایل مادی گرفته تا نوع گرایش به ارزش&shy;های غیر مادی مبتنی بر سبک زندگی غربی است . به گونه ای که می توان گفت که مدرنیسم نه تنها به تغییرات در اشکال زندگی مادی آنها پرداخته حتی ذائقه فرهنگی آنها را تغییرداده و آنها در موسیقی ، در رفاه ، در نوع نگاه به دیگران نیز تفاوت های اساسی با انسان های شرقی پیدا کرده که ریشه در فسلفه آنها به زندگی دارد. نهایت آنکه انقلاب صنعتی و به تبع آن انقلاب در ارتباطات که عصر ارتباطات و اطلاعات را رقم زده است بسیاری از متغیرهای زندگی را تغییر داده و این تغییر باعث دستکاری نوع انسان شده است که سبک زندگی مدرن امروزی که انسان ها را کسل ، دلمرده و خودشیفته می سازد ، حاصل مصرف گرایی مدرن امروزی است که با اسلام تفاوت فاحش و مغایرت دارد.
&nbsp;
نقد سبک زندگی کنونی
 انسان نیازهایی دارد و این نیازها را به گونه ای برآورده می کند و در این میان به آسایش و آرامش نسبی دست می یابد. البته در نگاه دینی، که مبتنی بر شناختی آسمانی و بی خطا از انسان و جهان است، دنیا گذرگاهی آزمودنی و رنج آلود است و همین نگاه است که به ما می آموزد نیازها در حد کمال برآورده نخواهد شد و آسایش و آرامش مطلق نخواهد بود پس مسابقه برای سود بیشتر و رفاه از همان آغاز محکوم به شکست است.
نیازهای واقعی انسان برای کارکرد دیگری در نهاد بشری تعبیه شده و برآوردن این نیازها هم روش های خود را دارد. به انسان، عقل هدیه شده تا نیازهایش را خود برطرف کند اما همین عقل می تواند به خطا کشیده شود و به جای برطرف کردن نیازهای واقعی، نیازهای کاذبی را تولید کند و برای برطرف کردن این عطش کاذب، نمک را در قالب آب ارایه کند!
به نظر می رسد که عطش ما برای خریدن آخرین مدل ها چیست؟ هزینه ای که برای گوشی همراهمان پرداخت می کنیم پاسخ به کدام خواسته واقعی و طبیعی ماست؟
مشکل این است که عقل و علم در راستای جهان بینی منطبق با هدف هوشمندانه جهان پیش روی ما ، به کار گرفته نمی شوند و ما در مسیری افتاده ایم که برای خرید آسایش بیشتر، آرامش را می فروشیم و به جای پاسخ دادن به نیازهای طبیعی و واقعی، نیازهای کاذب و سراب تولید می کنیم.
با مطالعه سبک زندگی امروز و مقایسه با سبک زندگی دیروز متوجه می شویم سبک زندگی دیروز عیب و نقصی نداشت. رابطه همه گزاره ها در سبک زندگی دیروز هماهنگ و به اندازه بوده است . برای همین بسته به امکانات آن روز، آسایش و آرامش برقرار بود و نیازهای واقعی نیز از راه های طبیعی آن پاسخ داده می شد اما امروز سبک زندگی از تقارن و همگونی خارج شده است.هیچ کس درپی بازگشت به گذشته نیست. کسی نمی خواهد بگوید گذشته بهتر بود. عقب گرد کار عاقلانه&shy;ای نیست. اما باید علم و فن آوری را در راستای آموزه&shy;های دینی خودمان بکار گیریم. ضعف&shy;های خودمان را باید شناسایی کنیم.
متاسفانه امروز ابزارها بر ما حکومت می کنند. به جای استفاده درست از پول ، پول را می پرستیم و به ابزارها سواری می&shy;دهیم. در سبک به هم ریخته زندگی امروز ما ، سعادتی در میان نیست پول بیشتر برای خرید بت های تکنولوژی دیگر است .
قبله ما شرکت های بزرگ تولیدی خارجی هستند که با رسانه های خود ما ،نیازهای کاذب ایجاد می کنند. ما زندگی نمی کنیم . ما معتادیم . ما در پی افیونی هستیم که توهم رفاه را به ما تلقین می کند. رفاه بیشتر با رنج بیشتر.
وضعیت مصرف کالاهای خارجی پنج شرکت کره&shy;ای را در ایران در نظر بگیرید که اقشار متوسط به بالای ما چقدر رقابت برای خرید همین کالاهای تولیدی آنها را دارند.
سامسونگ ،ال جی ، دوو ، کیا و هیوندایی (Samsung &amp; daewoo &amp; LG &amp; KIA &amp; Hundaee) پنج شرکتی هستند که کالاهای لوکس آنها از گوشی موبایل گرفته تا کلیه لوازم خانگی و خودروهای مدل بالا و اخیرا نیز از دیگر کالاهای مصرفی دیگر نیز توسط این شرکت ها تولید می شوند واز یک طرف میلیاردها به جیب کمپانی های خارجی می رود واز طرف دیگر با طراحی خاص خودشان نوع فرهنگ و ذائقه ما را به همراه کالاهای دیگر کشورها تعیین می کنند.
به عبارت دیگر ما تسلیم فرهنگ مصرف غربی شده &shy;ایم که در گام اول همگام با دیگر کشورها به مصرفی کردن دیگر کشورهای تولید کننده شرقی از چین تا کره کرده است که با استانداردهای غربی برای مصرف انسان شرقی کالا تولید می&shy;کنند. نتیجه آن شدکه شکل زندگی غربی برهمه جوامع مشرق زمین &ndash; از هندو چین گرفته تا کشورهای اسلامی و افریقایی و امریکای لاتین &ndash; تحمیل شده است . چیزی که به نام الیناسیون فرهنگی در متون فرهنگی بحث های فراوانی شده است .
در جامعه ما نیز همه اقشار جامعه یه این محصول صنعت فرهنگ روی آورده اند . صنعت فرهنگ به گونه ای خاص توانسته است همه را تحت تاثیر خویش قرار دهد .
اقشار پایین جامعه نیز با وسع خودشان آرزوی مصر ف کالاهای همین شرکت ها را دارند . تازه شرکت های ما هم برای رفاه بیشتر چاره ای جز قدم گذاشتن در همین مسیر راندارند.
&nbsp;
پیشنهاد:
توجه به نسبت چهارگانه زندگی براساس فرهنگ خودمان
نیاز ، آرامش ، آسایش و سعادت چهار محور اصلی توجه به نوع استفاده از یک نوع کالا در هر فرهنگی است . نیاز برگرفته از یک غریزه انسانی است که در نهاد بشر نهاده شده و شامل نیاز به خوردن ، آشامیدن و نیاز به داشتن چیزهای مختلف که به همراه آن جهت رفع این نیاز آرامش و آسایش قابل طرح است . آرامش بعد روانی رفع نیاز و آسایش بعد جسمانی در جهت مصرف کالایی خاص می باشد. نهایت اینکه سعادت هنگامی طرح می&shy;شود که رفع نیاز زمینه برآوردن سعادتی خاص را برای بشر و انسان امروز فراهم سازد . در برخی از فرهنگ&shy;ها سعادت همان کسب بالاترین لذت و کامجویی است ودر برخی فرهنگ ها معنای دیگر و اخروی پیدا می کند.
ما باید سبک زندگی را با شرایط امروز تعریف کنیم. تعریفی که با استناد به معارف ناب آسمانی تضمین کننده سعادت دنیوی و اخروی باشد و از سویی نسبت آرامش و آسایش را هم به هم نریزد و نیاز کاذب ایجاد نکند و نیازهای واقعی را برآورده سازد.
باز تعریف سبک زندگی امروز، گذران زندگی را آسان تر خواهد کرد و نظام آموزشی ما را کار آمد خواهد ساخت. هدف از زندگی و دانش اندوزی را روشن خواهد ساخت و هیچ کس کار بیهوده و رنج بی گنج نخواهد داشت.
&nbsp;]]></description>

<pubDate>Sat, 27 Jun 2026 00:39:50 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>مفهوم سبک زندگی!</title>
<link>https://sabke-islami.loxblog.com/مفهوم-سبک-زندگی</link>
<guid>https://sabke-islami.loxblog.com/مفهوم-سبک-زندگی</guid>

<description><![CDATA[
وقتی بحث از سبک زندگی می&zwnj;شود، در واقع آنچه مورد پردازش و بررسی قرار می&zwnj;گیرد سبک &laquo;زیستن&raquo; و &laquo;زندگی&raquo; است که با این حساب، مقتضی است؛ قبل از بررسی &laquo;سبک زندگی&raquo;، خود مفهوم &laquo;زیستن&raquo; و &laquo;زندگی&raquo; به طور دقیق مشخص شود تا آن&zwnj;گاه و در گام بعدی در خصوص وضعیت زندگی و سبک آن و&hellip; بحث و بررسی&zwnj;های لازم صورت گیرد. لذا هر محققی در حوزه&zwnj;ی سبک زندگی، قبل از ورود به بحث، بایستی با مفهوم &laquo;زندگی&raquo; و &laquo;زیستن&raquo; آشنایی کافی و لازم را داشته باشد و...
&nbsp;

&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
وقتی بحث از سبک زندگی می&zwnj;شود، در واقع آنچه مورد پردازش و بررسی قرار می&zwnj;گیرد سبک &laquo;زیستن&raquo; و &laquo;زندگی&raquo; است که با این حساب، مقتضی است؛ قبل از بررسی &laquo;سبک زندگی&raquo;، خود مفهوم &laquo;زیستن&raquo; و &laquo;زندگی&raquo; به طور دقیق مشخص شود تا آن&zwnj;گاه و در گام بعدی در خصوص وضعیت زندگی و سبک آن و&hellip; بحث و بررسی&zwnj;های لازم صورت گیرد. لذا هر محققی در حوزه&zwnj;ی سبک زندگی، قبل از ورود به بحث، بایستی با مفهوم &laquo;زندگی&raquo; و &laquo;زیستن&raquo; آشنایی کافی و لازم را داشته باشد و بداند که بر اساس فرهنگ خودش، زندگی و زیستن چه مفهومی و چه نمادهایی دارد؟ در فرهنگ او نمادها، علائم و مصادیق زندگی سعادتمند و زندگی شقاوت&zwnj;مند چیست؟
ناگفته پیداست که در این زمینه، تضاد جدی بین فرهنگ غرب و فرهنگ خودی وجود دارد و تعریفی که فرهنگ اسلامی&zwnj;ـ&zwnj;ایرانی از زندگی و خوب و بد بودن آن بر اساس آخرت&zwnj;گرایی و نقش مزرعه بودن زندگی دنیوی برای زندگی اخروی، که هدف اصلی و زندگی واقعی است، برایمان دارد؛ درست در نقطه&zwnj;ی مقابل فرهنگ غربی است که بر مبنای مکتب اومانیسم و لذت&zwnj;گرایی و هدف غایی بودن زندگی دنیوی استوار است. این دو جهان&zwnj;بینی دقیقاً در نقطه&zwnj;ی مقابل هم قرار دارند و بی&zwnj;گمان این اختلاف دیدگاه در بررسی وضعیت سبک &laquo;زندگی&raquo; و خوب و بد بودن آن و برنامه&zwnj;ریزی برای اصلاح آن تأثیر تام &zwnj;و &zwnj;تمام خواهد گذارد؛ چه بسا بر اساس دیدگاه اسلامی در بررسی سبک &laquo;زندگی&raquo;، توجه به برخی رفتارها و مصارف مورد توجه باشد یا حتی در اولویت باشد که در دیدگاه غربی توجه به آن&zwnj;ها اصلاً بی&zwnj;مورد باشد و آن&zwnj;ها را اصولاً داخل در سبک زندگی نداند که به تبع این وضعیت، برنامه&zwnj;ریزی در خصوص اصلاح وضعیت سبک زندگی نیز کاملاً متفاوت خواهد بود.
&nbsp;

&nbsp;
مقام معظم رهبری، در این خصوص، می&zwnj;فرمایند: &laquo;رفتار اجتماعى و سبک زندگى، تابع تفسیر ما از زندگى است؛ هدف زندگى چیست؟ هر هدفى که ما براى زندگى معین کنیم، براى خودمان ترسیم کنیم، به طور طبیعى، متناسب با خود، یک سبک زندگى به ما پیشنهاد می&zwnj;شود.&raquo;
یکی دیگر از محققان در این خصوص می&zwnj;گوید: &laquo;آیا می&zwnj;شود سبک زندگی را بدون تعریف اصل زندگی تعریف کرد؟ خیر، باید هدف مشخص باشد هدف از زندگی چیست و بعد می&zwnj;توانیم آن سبک زندگی را با توجه به هدف آن ارزیابی کنیم، ولی بعضی فکر می&zwnj;کنند این حرف&zwnj;ها ساده و پیش پا افتاده است.&raquo;
به عبارت دیگر، هر کسی، با واقعیت یا خیالی به زندگی خود معنی می&zwnj;بخشد؛ برای یک دانشجوی هیئتی، زندگی کسی که هیئت نمی&zwnj;رود بی&zwnj;معناست. دیگری نیز با موسیقی به زندگی خود معنا می&zwnj;بخشد&hellip; صورت زندگی کنونی ما تنها شکل ممکن و بهترین شکل موجود برای زندگی نیست. برخی از بخش&zwnj;هایی که امروز آن را جزء ضروریات می&zwnj;دانند در گذشته&zwnj;ای نه چندان دور اصلاً وجود نداشته است و نیز جای برخی بخش&zwnj;ها در زندگی امروزی خالی است که بودنش زندگی را بسیار بهتر می&zwnj;کند؛ ولی باید دانست که بودن و نبودن یک بخش در زندگی به عالمی بر می&zwnj;گردد که شخص برای خود ساخته است.]]></description>

<pubDate>Sat, 27 Jun 2026 00:39:50 +0330</pubDate>
</item>


</channel>
</rss>

